#قشاع_پارت_296
-غرورمو شکوندی امیرعباس و این دومین بارته که منو با خودخواهی تموم می شکنی
امیرعباس-آخه تو چه موقعیتی می بایستی بهت می گفتم؟!اصلا این ازدواج مصلحتی بوده مهم نبوده که بگم،چون زندگی ای در کار نبوده،عشقی وجود نداشته فقط و فقط به خاطر منفعت شکل گرفته بود از اول...
با حرص گفتم:
-یه زن تو زندگیت بود!
امیرعباس-تنها زن زندگی من توئی هونیا اینو هنوز متوجه نشدی؟!تو حال و روز منو نمی بینی که هنوز اینطوری حرف می زنی؟!
-اگر..اگر یه روزی بفهمی که من هم نامزد کسی بودم،من..تو زندگی من هم یه مردی جز امیرحسین بوده خیلی راحت می گذری؟!
امیرعباس رنگ و رو عوض کرد و دندوناشو رو هم گذاشت،استخوون های کنار فکش جابجا می شدند،با چشماش می خواست تموم منو بدرّه،با حرص گفت:
امیرعباس-حتی امیرحسین هم به سختی می تونم هضم کنم تو...فقط و فقط واسه منی اگر یه بار دیگه حتی در حد یه فرض این حرفُ از دهنت بشنوم هونیا کلاهمون تو هم می ره!
با بغض نگاش کردم و گفتم:
-تو حتی فرضم نمی خوای قبول کنی بعد من این حقیقتُ چطوری بپذیرم امیرعباس؟!مگه من با تو فرق دارم؟!
امیرعباس-چرا نمی فهمی می گم..
romangram.com | @romangram_com