#قشاع_پارت_290
امیرعباس سر به زیر انداخت و پس از چند ثانیه سکوت گفت:
امیرعباس-نه،ایشون اصلا ایرانی نیستند،تابعیت کانادائی آمریکائی دارند،اصلا عقد من با ایشون یه عقد مصلحتی برای اقامت دائمم بود که الأن منصرف شدم می خوام ایران بمونم،من مدارک طلاقُ فرستادم ولی اون بلند شده اومده ایران که رو در رو مراحلُ طی کنیم!
مهران-ما هم که از پشت کوه اومدیم!
امیرعباس-آخه مهران چرا باید دروغ بگم؟تو که زیر آب می خوای بزنی چرا تا ته ماجرا رو در نمی یاری فقط شنیدی من زن دارم چه زنی؟!زنی که به خاطر امنیت شغلی من زن من شده و من به خاطر اقامتم؟!
مهران-زنت هست یا نه؟
امیرعباس-لا اله الا ا...
مهران-تو اگر تو کلاهت چیزی نبود اینو «اشاره به من» عقد می کردی!
امیرعباس-اون زنه رو باید طلاق بدم که اینو عقد کنم یا نه؟طبق قانون اونور جرمِ
مهران پوزخندی زد و گفت:
مهران-این حرفا رو به این بزن که زود خر حرای تو می شه نه من!
امیرعباس-درست باهاش صحبت کن..
romangram.com | @romangram_com