#قشاع_پارت_286
مامان-مــهران!
مهران-شما برید من الأن هونیا رو می یارم..
امیرعباس داد زد:
امیرعباس-هونیا می ره خونه شوهرش
مهران-تو بهتره که زنتُ ببری خونه ات آقای شوهر!
امیرعباس-لا اله الا ا... ،مهران من رگم بیاد نیست و نابودت می کنم ها
مهران-چائیدی،بلند شو ببینم چند مرده حلّاجی..!
عرشیا-مهران!آخه احمقدرس عبرت نگرفتی؟!این واحدهای بی صاحب درس عبرت تو چقدره که تمومی ندارند؟!دو تا مردِ گنده لغاز می خونید..!؟هونیا اون بچه خفه شد بلند شو ببینم..!
مهران-شما برو پی زندگیت این خواهر رو با اون خواهر اشتباه گرفتی دامادجان،اون یکی زنته!این یکی صاحبش مرد حالا منم
امیرعباس-بشــین سر ججات!لعیا رو می خواستی به زور گرفتی با نامردی و ناتوئی گرفتارش کردی و از خونواده ی خودش طردش کردی،گمشو برو دیگه
امیرعباس پاش دمهرانُ هُل داد...
romangram.com | @romangram_com