#قشاع_پارت_285
در اتاق افسرِ باز شد و مهران و پشت سرش لعیا درحالی که به مامان و هدی تکیه داشت به علاوه ی عرشیا اومدن بیرون،مهران تا منو دید اومد طرفم و گفت:
مهران-پاشو بریم
به مهران با چشمای خیس از اشکام نگاه کردم و گفتم:
-تو..تو..منو..تو منو هم..گول زدی...می دونستی..می دونستی زن..داره که..که گفتی صیغه بمون..که..که کارت راه بیوفته...
مهران-به جون هونیا من سه روزه فهمیدم زنه از اون خراب شده اومده دنبالش..!
-همه اتو.همه اتون..دروغ گوئید...
امیرعباس مهرانُ پس زد و پیش روم چمباتمه زد و گفت:
امیرعباس-بیا آب بخور اونطوری هق هق نکن به قلبت فشار میاد..
مهران-تو به فکر قلب اینی؟!
امیرعباس با حرص گفت:
امیرعباس-تو خفه شو
romangram.com | @romangram_com