#قشاع_پارت_283

صدای قلبم توی گوشم می زد «بـوم..بـــوم..» هزار بار این جمله از گوشم عبور کرد «هونیا من عاشـقتم» نفسام یکی از سینه خارج می شد و دیگری با هزار تأخیر و منت به سینه ام فرو می رفت..گوشام کرد شد،چشمام داغِ داغِ داغِ اشک نبود چون اشکام با شچمام عجین بودن این خون بود که چشمامو می سوزوند..نفسم با «آه» بیرون اومد انگار هزار نفر تو گوشم گفتن «زن داره..زن داره..زن داره..» با ناله نفسمو بالا کشیدم،زیر زانوم خالی شد عرشیا منو طوری گرفت که سورن از دستم نیفته..زیر زانوم خالی نشد کمرم شکست باز شکست باز خاری بازم به زندگی نرسیدم و بدبختی نصیبم شد...دروغ گفت،گفت مجردِ..دروغ گفت بهم..من صادقانه باهاش زندگی کردم،با قلبم چیکار کنم؟!با این دل بی صاحاب چیکار کنم..؟!گفت «عاشقمه» دروغ گفت..زن داشت زن داشت نامروّت..امیرحســین!
برگشتم سر خونه ی اول و حالا یاد امیرحسین افتادم چرا باید می رفتی و منو دست سومین پسر شریعتی می سپردی تا از ریشه تیشه بهم بزنه ای بی انصاف امیرعباس..چطور با قلب زخمیم بازی کردی؟!چطور وجدانت گذاشت تو که خودت زخمامو می بستی چطور دلت اومد زخم کاری به قلبم بزنی؟!
انگار دنیا ایستاده بود،توی صدم ثانیه این همه حرف تو سرم اومد این همه حس تهی بودن و بدبختی و بازندگی،اصلا حالم خوب نبود مهران راست می گفت منو به بازی گرفته..من زن دوم بودم؟قبل من کس دیگه ای توی آ*غ*و*شش بوده؟عاشقش بوده؟!به یکی دیگه می گفته «تو مال منی،عشقمی،عزیزمی،خانوممی،نمی تونم ترکت کنم» به اونم می گفته «با خودم فکر می کنم چرا عشقت هر روز تو دلم بیشتر می شه نکنه مهره ی مار داری اگر داری،بنداز دور داری نفسمو می بری» اونم ازش حامله است؟!وااااـــی وااـی..من حامله ام..!

اونم ازش حامله است؟!وااااـــی وااـی..من حامله ام..!برای همین عقدم نمی کرد،نش خارجیِ؟اومده ایران؟حتما امروز پیشش بود که اونطوری حرف می زد...من ه*و*س بودم نه عشق...خودم مقصرم از بس که بهش نزدیک شدم و اونو از همه به خودم نزدیک تر دیدم،اصولُ رعایت نکردم..خدایا چیکار کنم؟!
از جا بلند شدم امیرعباس از هول داشت پس می افتاد عرشیا آروم گفت:
عرشیا-کجا؟
هدی-هونیـا!
-باید برم «امیرعباس بازوشُ از دست سربازه کشید بیرون و اومد طرفم،دستمو مقابلش گرفتم و به سختی کلمات رو هجی کردم» نیا..دیگه نیا... «یه قدم به عقب رفتم و لبهامو روی هم فشردم با بغض و صدای لرزون گفتم» دنیامو روی سرم خراب کردی
امیرعباس با حرص گفت:
امیرعباس-مهران خدا لعنتت کنه لـعنت.. «اومد طرفم آرنجمو گرفت و خیلی خیلی جدّی و با جذبه گفت» بریم بیرون

romangram.com | @romangram_com