#قشاع_پارت_278

مهران-لعیا..لعیاجان..مامان..؟!
مامان-هی می گم بسته بسته،تن این دختر از صبح اینقدر لرزید مُرد!
امیرعباس-تو دست نزن بهش...
مهران-نَفهم بِفهم من شوهرشم!
-امیرعباس!
عرشیا بازوی امیرعباسُ گرفت تا بکشونتش اینور و کوتاه بیاد
مهران-لعیا..؟!لعیـا..؟هدی یه لیوان اب قند بیار
هدی-از کجا بیارم!؟
پلیس-یراقی یه لیوان آب قند بیار
امیرعباس-دستتو بکش...
مهران-امیرعباس به خدا فکتو می یارم پایین ها!!

romangram.com | @romangram_com