#قشاع_پارت_277

-هیچی بابا عقد کردن تموم شد رفت
امیرعباس-عقد کردن؟!!!چطوری؟؟!!!
-یه ماهه عقد کردن،خانم حامله هم هست
امیرعباس سرونُ داد بهم و با دو قدم بلند خودش به مهران رسوند و یقه ی مهرانُ گرفت و چسبوند به سینه ی دیوار و با حرص گفت:
امیرعباس-تهدیدم کردی پس بکشم که باز آبروریزی راه بندازی؟!
مهران در حالی که سعی می کرد امیرعباسُ پس بزنه گفت:
مهران-نمه دلم خواست تو رو سننه!؟
پلیس-آقا،آقــای محترم یقه اشو ول کن..یراقی؟بیا اینا رو از هم جدا کن
عرشیا-امیرعباس!
امیرعباس-تو غلط کردی که عقدش کردی که الأن می گه حامله است
مهران-غلط اون داداشت کرده بود که خواهر... «وااای دعوای قدیمی از سر گرفته شد!دو تا این بگو دو تا اون بگو یه مشت این بزنِ یه مشت اون و هیچ کسی هم حریفشون نشه و تهدید پلیسه هم به بازداشت شدن نشنون..آخرش می شه غش کردن لعیا به معنی سوت پایان این راند از دعوا!»

romangram.com | @romangram_com