#قشاع_پارت_276

-خب اگر همین حکمُ می دادند چرا ملیح مامان داره خودشو می کشه..؟!
هدی-عقل کل!لعیا حامله هم هست!
-واقعا هست یا دروغ می گن؟
هدی-آزمایش نشون داده که هست..تو چطوری؟
-همه رو با هم خوردم،اگر بدونی توی معده ی بدبختم چه خبره!فعلا مثل چسب چسبیده...
هدی-یه روزه که نمی افته تو فقط تخم گیشنیز بخور
-مگه بهت نگفتم نیا؟!
من و هدی چنان شیون "یـیــه" کشیدیم که همه تو اتاق یه لحظه سکوت کردن و ما رو دیدن..امیرعباس سورنُ از ب*غ*ل من گرفت و با حرص گفت:
امیرعباس-منو باش که خیال می کنم خانوم برام ارزش قائله الأن خونه تشریف داره،بکش جلو اون لامصب از سرت افتاد حداقل اینجا رعایت کن به جرم بدحجابی نگیرنت قوز بالا قوز بشه «روسریمو جلو کشیدم و رومو برگردوندم و هدی که دید هوا پسه داشت سریع می رفت طرف عرشیا که امیرعباس گفت» چی شد؟
-آبشو کشیدن چلو شد
امیرعباس-لا اله الّا ا... هونیا!؟

romangram.com | @romangram_com