#قشاع_پارت_272
ملیحه خانم-رفتی پشتش قائم شدی؟تو تو ... اول پسرمو گرفتی..حالا..حالا اومدی دخترمو گرفتی؟!ما چه هیزم تری به شما فروختیم؟چی از جون ما می خوایید..؟من شکــایت دارم
عمورسول اومد آرنج ملیح مامان رو گرفت و آروم گفت:
عمورسول-ملیحه!
ملیحه خانم-ولم کن،ولم کن من ادعای حیثیت می کنم..من شکایت می کنم..این دخترِ منو گول زده...
عمورسول-ملیحه بریم
ملیحه خانم-بریم؟!کجا بریم نمی بینی دخترمونو گول زده؟!لعیا رو گول زده
عمورسول-دیگه فایده ای نداره
ملیح مامان عمورسولُ به عقب هل داد و باز رفت طرف لعیا تا خواست لعیا رو بزنه مهران اومد جلوش،تمام سر و صورتش سرخ و زخمی بود ملیح مامان داد زد:
ملیحه خانم-برو کنار..برو کنار..لعیــا...
مهران-منو بزن ملیحه خانم من جونشو دارم نوکرتم هستم ولی لعیا حامله است جون کتک های شما رو نداره..
من هنگ کرده با تعجب و یکه خورده گفتم:
romangram.com | @romangram_com