#قشاع_پارت_271
عرشیا-وای!وای!خدیا به امیرعباس صبر بده
تلفنُ قطع کرد و با حرص به گوشی تلفن نگاه کردم و گفتم:
-هدی راست می گه همه تون لنگه ی همید،باشه منو بپیچونید..
زیر گازُ خاموش کردم و رفتم لباسی پوشیدم،لباسای سورنُ هم تنش کردم..الله از تو مدد راه افتادم حالا که درست و حسابی جواب منو نمی دی منم حرفتُ گوش نمی دم،زیادی بهت رو دادم آقاامیرعباس حالتو که گرفتم یاد می گیری منو نپیچونید..یا الأن تو کلانتری هستی که صدات در نمی یاد یا..یا..یا کجا؟با عرشیا هم بود یعنی کجا می تونند باشن برم شرکت یعنی؟!بری شرکت چند منه؟چرا با عرشیا بود؟!زنگ بزنم شرکت؟حالا اگر زنگ بزنی شرکت باشن چی می خوای بگی؟اگر نباشن چی؟شاید واقعا سر پروژه ان...آره بابا سر پروژه ان حتما کارای فنی و برقی ساختمونُ هم داده به عرشیا...ولی چرا اونطوری جواب منو می دادن؟چرا دیر موبایلشو جواب داد؟گوشه ی لبمو جویدم و گفتم «یه بوهائی می یاد،اَه هونیا به دلت بد راه نده چه بوهائی مثلا چی؟زن بلند کردند یعنی..؟!وای خاک بر سرم استغفرا...» اگر امیرعباس کلانتری ببینتت،ببینه چیکار می خواد بکنه؟جواب کارشو دارم می دم هر هایی جوابش هوئیِ دیگه..بیا برگردیم داری بد می کنی ها آتیشیش نکن رگ سیدیش بگیره داغ می کنه می سوزنتت ها،برو بابا این تهدیدا تو خالی ان،هیچکاری نمی تونه بکنه،تفریح نمی رم که دارم می رم ببینم چه بلائی سر داداشم آوردن..یعنی جواب پزشک قانونی چی شده؟صبح مگه مامان از کلانتری زنگ نزد خب چرا الأن گوشی هاشونو جواب نمی دن،یا خاموشِ گوشی هاشون یا در دسترس نیستند وااای دلم چه شوری می زنه؛سورن تو ب*غ*لم خوابش برده بود بالأخره رسیدم کلانتری و با پرس و جو خونواده هامونو دیدم اونم چه دیدنی چرا همه افتاده بودن به جون هم؟!به قیافه هاشون نگاه کردم نکنه اشتباه گرفتم ولی نه واقعا خودشونند!!!ملیح مامان چه جیغ و هواری می کنه،عمورسول اونقدر سرخه که ممکنه هر آن سکته کنه،مامان جلوی ملیح مامانُ گرفته که لعیا رو نزنه،لعیا رو می خواد بزنه؟!!!چی شده؟!؟!!ملیح مامان جیغ زد:
ملیح مامان-لعیا شیرمو حلالت نمی کنم لعیا تو دیگه از ما نیستی،تو دیگه دختر من نیستی برو همون جائی که اونقدر هواش به سرت زده که یادت رفته نسبت این پسر با تو چی بوده،تو تن برادراتو تو گور لرزوندی تو...
لعیا هم چه هق هقی می کنه و کنار مهران که لیوان آب به دست ایستاده،مهران مگه بازداشت نبود؟!!!واای دارم شاخ درمی یارم این پلیسا هم که انگار دارن فیلم سینمائی نگاه می کنند چقدر مشتاق شنیدن ادامه ی بحث!!هدی و زن عمو پروانه،ملیح مامانُ که غش و ضعف کرده بود رو باد می زدند...عمورسول سر بلند کرد منو دید رفتم طرفشو گفتم:
-سلام عمورسول!
عمورسول جواب سلاممو نداد ولی همینطوری با غم سنگینی توی چشمام نگاه کرد،نگران شدم به بابا که سرش از بس پائین بود چونه اش به سینه اش چسبیده بود نگاه کردم رنگش عین پول قرمز بود ولی قرمزی نه به خاطر عصبانیت از روی شرم...
عمورسول سر بلند کرد منو دید رفتم طرفشو گفتم:
-سلام عمورسول!
عمورسول جواب سلاممو نداد ولی همینطوری با غم سنگینی توی چشمام نگاه کرد،نگران شدم به بابا که سرش از بس پائین بود چونه اش به سینه اش چسبیده بود نگاه کردم رنگش عین پول قرمز بود ولی قرمزی نه به خاطر عصبانیت از روی شرم...ای وااای ملیح مامان تا جون گرفت به سر لعیا افتاد و مهران لعیا رو به پشت سرش فرستاد و تموم کتکای ملیح مامانُ اون خورد نه مامان نه هدی نه زن عمو هیچ کدوم نرفتن ملیح مامانُ بگیرن،ملیح مامان جیغ زد:
romangram.com | @romangram_com