#قشاع_پارت_270
-آره ارواح خیک چپت،تو و اون امیرعباس دارید یه کاری می کنید می گی یا زنگ بزنم به هدی؟!
عرشیا-هدی کلانتریِ!
-یــیـخ،بدون من!؟تو چطوری اجازه دادی هدی بره کلانتری؟
عرشیا-چون لنگه ی تو داشت مخ منو می خورد
-پس به امیرعباس بگو منم الأن می رم کلانتری!
عرشیا با حرص گفت:
عرشیا-چرا بچه بازی درمی یاری هونیا!؟اولا من که پیش امیرعباس نیستم سر یه پروژه ام دوما اگر گفته نری چون بچه ی کوچیک داری اون سورن طفل معصومُ کجا می ذاری؟سوما نه شب کجا می رم کلانتری؟می مونی تا امیرعباس بیاد!
-من تک و تنها تو خونه ام همه رفتن کلانتری،امیرعباس هم که نمی یاد خونه از همه جا بی خبرم..!
عرشیا با حرص گفت:
عرشیا-بمون خونه الأن می یاد
-پس با امیرعباسی!
romangram.com | @romangram_com