#قشاع_پارت_228

مهران همش به خاطر... - -
پریدم تو حرفش و گفتم:
مهران تو یه نشونی بود برای اینکه بهم ثابت بشه که چطور یه آدم می تونه کمتر از یه -
حیوون باشه..!
مهران نگاهم کرد و بعد آروم گفت:
مهران تو هم عاشقشی؟! -
سر به زیر انداختم و به حلقه ام نگاه کردم،حرفای امیرعباس توی سرم درست عین یه
ضبط صوت پخش شد،کاراش جلوی چشمم اومد،گرماشو حس کردم...به سورن نگاه
کردم و گفتم:
وقتی مادر می شی دیگه تو مهم نیستی تموم وجودت خلاصه می شه در خوشبختی بچه -
ات،همین که می دونم سورن با بودن امیرعباس بی عقده و آسیب بزرگ می شه برام از

romangram.com | @romangram_com