#قشاع_پارت_212

امیرعباس دست به کمر گفت:
امیرعباس-لا اله الا ا... خدایا من چه به درگاهت کردم که این نیم وجب بچه برای من شاخ شده؟!من چه هیزم تری به تو فروختم بچه ی سرتق که زبونت اینقدر نیش می زنه؟!کم برات گذاشتم؟کم نازتُ خریدم؟کم قربون صدقه ات رفتم؟خونه ی کی عزیز بودی جز خونه ی من؟!تو ب*غ*ل کی آروم بودی جز ب*غ*ل من؟همه ی بدبختی هات با من بود حالا که جون گرفتی برای من شاخ شدی؟! -منت رو سرم نذار،تقاص داداشتُ پس دادی من که مرغ نیستم واسه خودم تخم بذارم یکی اون بچه رو تو دامنم گذاشت و دستش از این دنیا کوتاه شد داداشش تخم دوززاه ی آقا رو جمع و جور کرد...
امیرعباس اومد رو تخت که از ترسش خودمو عقب کشیدم یه کم جا خورد و گفت:
امیرعباس-بیا جلو کاریت ندارم
با همون هق هق گفتم:
-جام..خوبـه..!
امیرعباس-تو که جرئت نداری چرا حرف گنده تر از دهنت می زنی؟!
-راست می گم
امیرعباس بیچاره وار منو نگاه کرد و گفت:
امیرعباس-تو منو دوست نداری؟!
تندی گفتم:

romangram.com | @romangram_com