#قشاع_پارت_179
مامان-هونیا به خدا اگه امیرعباس بفهمه که توی این گرما داری می ری زندادن و لعیا و هدی هم دنبال خودت راه انداختی خون به پا می کنه ها..!
-امیرعباس از کجا بفهمه؟!تازه سورنُ هم که نمی برم..
مامان-مهران بفهمه که تو یا لعیا اومدید حاضر نمی شه..
-می گم نگن ما اومدیم،قرار بود دو سه ماه قبل بریم اونقدر امروز فردا شد که افتاد الأن..
مامان-این بچه باید شیر بخوره هونیا!
-مامان شیر خشک که خریدم،یه امروزُ شیر خشک بهش بده دیگه..
مامان-هدی خانم عرشیا می دونه داری می ری؟!هدی به خدا عرشیا بیاد و داد و بیداد کنه من می دونم و تو ها..من اعصاب ندارم دیگه هدی..قهر و منت کشی های شما روان برای من نذاشته..
هدی-خیله خب مامان حالا یه بار قهر کردما!
مامان-قربونت برم تو قهر کردی ده ماه تموم اینجا بودی عرشیا هر دفعه یه فیلم درآورد...حالا دارید با چی می رید؟
-با دو تا پاهامون!
مامان-مراقب هستید یا نه؟گرمازده نشید..صبر کن غذا براش گذاشتم اینم ببر..
romangram.com | @romangram_com