#غم_نبودنت_پارت_352
اناهیتا نتونسته بود خودشو واسه جشن برسونه و جای خالیش احساس میشد..
کنار میز مهمونا رفتیمو یه شاخه گل رز بهشون میدادیم..هر جا هم میرفتیم این 6 تا باهامون میومدن..اصلا یه وضع خنده داری بود..
عکاس کلی ازمون عکس گرفت..یه سری عکسای با مزه با ژستای عجیب..تکی و دونفره..با ساقدوشا و مادر پدرامون..
توی باغ هم یه کالسکه سفید با اسب سفید بود..سوارش شدیم و عکس انداختیمو فیلم گرفتیم..
شام دونفره هم خوردیمو غذا دهن همدیگه گذاشتیم..
اومدیم وسط و کلی ر*ق*صیدیم..امیر علی زیبا و مردونه میر*ق*صید..دیدن ر*ق*صش منو یاد مجردیام مینداخت..یادش بخیر..
نوبت اهنگ دونفره شد..وسط و خالی کردن و همه جا تاریک شد و فقط نور وسط سالن روی ما بود..اون سه زوج ساقدوش هم توی تاریک و روشن سالن سه طرف ما با همدیگه در حال ر*ق*صیدن بودن..
امیر کمرمو گرفت و منو اورد وسط..ر*ق*ص هممون یه مدل بود و اروم..بالاخره کلی تمرین کرده بودیم..
امیر با نگاه قشنگش زل زده بود تو چشمام..
نگاهش پر از عشق و خواستن بود و من این حالشو درک میکردم..
چشامو میبندم میخوام هرچی غصه است بمیره...که تو خواب
یکی از تنم عطرتو پس بگیره..نمیشه نمیشه..
عزیزم
نمیدونی عشقت چقد سینه سوزه..
چه سخته
ادم چشم به تاریکی شب بدوزه..همیشه..همیشه
امیر علی چرخوندم و گفت_راضی هستی خانم؟
دست انداختم دور گردنش..
_بهترین جشن و بهترین داماد دنیارو بهم هدیه دادی..
شبا بیدارو روزا خیره به عکست..این شده کارم..دیگه طاقت ندارم
دلم میخواد یه جایی..اون ور دنیا خودمو جا بذارم
اخه عادت ندارم..تو که نباشی خوابم نمیره
خیلی دلم میگیره..فراموشم نمیشه
خاطره هامون واسه من خیلی دیره
اون سه تا یکی یکی از ب*غ*لمون دور زدنو رفتن کنار سالن ایستادن..
حالا فقط ما دوتا وسط بودیم و نور سالن زوم روی ر*ق*ص دونفرمون..
romangram.com | @romangram_com