#غم_نبودنت_پارت_350


امیر علی_غزل..اگه فاتحتو خوندی..میشه چند لحظه تنهام بذاری؟

نمیدونستم منظورش از این کارا چیه ولی بلند شدم ایستادم..

_میرم پیش مامان..

سرش و اروم تکون داد..کاشکی این اخرین مشکلمون باشه..

**

امیر علی...

نگاهمو دوختم به نوشته های روی سنگ که روشون پر بود از گلای پر پر شده یاس..

طاها علیپور..همش 24 سالش بود..خب خیلی جوون بود واسه مردن..حقش نبود.

_میدونی طاها..یه زمانی ازت خیلی متنفر بودم..خب بهم حق بده تو..عشقمو ازم گرفتی..حق منو.روزگارمو داغون کردی منو به خاک سیاه نشوندی اوارم کردی..البته درسته الان ازت متنفر نیستم ولی خیلی هم دلخوشی ازت ندارم..من الان غزل و دارم دوسش دارم ولی به سختی نگهش داشتم..فردا درست یکسال از با هم بودنمون میگذره و من میخوام این علاقه رو محکمترش کنم..امروز اومدم اینجا..مردونه ازت یه چیزی بخوام..بین خودمو خودت..دست از سر منو زندگیم بردار.میدونم دیگه الان مدتهاست غزل یادت نمیفته بهت فکر نمیکنه و باهات درگیر نیست ولی من واسه اطمینان اومدم..واسه محکم کردن این زندگی..واسه گرفتن قول مردونه.فکرت یادت سایت و از رو زندگیم بردار..بذار غزل خوشبخت بشه..مطمئن باش که بدون تو هم خوشبخته..من خوشبختش میکنم..برو طاها..جای تو اون بالاست.ما هم یه روزی میایم ولی به وقتش..بذار غزل الان تمام و کمال مال من باشه..مردونه برو طاها..

یه نفس عمیق کشیدم..چشمامو بستم..امیدوارم این کاب*و*س اخری هم تموم شه..

بلند شدم و ایستادم.دستامو تکوندم و یه نگاه به اطرافم انداختم..

واسه اخرین بار شعر روی سنگ قبر و خوندم..

بعد از من اگر روزی بغض گلویت را فشرد

پای احساست اگر بر سنگ خورد...

نگاهمو گرفتمو دست کشیدم روی ته ریش صورتم و نفسمو فوت کردم بیرون..

مطمئنم اینبار میتونم..این زندگی باید از یه جایی درست شروع بشه..

من غزل و این زندگی و میخوام..

خداحافظ طاها..واسه همیشه..



طبق قراری که با دخترا و پسرا گذاشتیم قرار شد من ارایشگاه نرم..در واقع ارایشگر میومد خونه.. در واقع قراره افسون و توکا و پروا بشن ساقدوشای منو و فراز و مهرداد و احسان هم ساقدوشای امیر علی..

من خونه بابا اینا بودم و ارایشگر و فیلمبردار و عکاس پیش من بودن و پسرا هم خونه خودمون و قرار بود دوست احسان که ارایشگر مردونه بود بره واسه اونا..

لباسای ساقدوشا همه مثل هم بود و خودم طرح زده بودمشونو بهترین خیاط مزون دوخته بودشون..یه پیراهن ساده استین حلقه ای بود..تاپش مشکی و دامنش که کوتاهیش تا روی زانوشون بود گلبهی بود..ساده و در عین حال شیک بود.با کفشای پاشنه بلند مشکی..مدل موها و رنگ و ارایششون هم همه یک شکل بود.

از صبح که اومدم خونه بابا اینا بابا و فرانک ب*و*سیدنمونو رفتن خونه ابجی غزاله که ما راحت باشیم..

موهای منو محکم بالاسرم ساده جمع کرده بود و پیشونیمو بلند و کشیده نشون میداد و به صورتم میومد..ارایشم نه غلیظ بود و نه خیلی دخترونه..

لباسم دنباله خیلی بلندی داشت و روی سینه و شونه هام از توری کار شده بود که روی موهام زده بود.

من خیلی کار نداشتم دیگه..دخترا هم موهاشونو ل*خ*ت و بلند و مشکی باز گذاشته بودن و دوتا گیس بلند ب*غ*ل موهاشون کار شده بود..ارایشاشون مثل هم بود و خیلی شبیه هم شده بودن..

دخترا اهنگ گذاشته بودن و هی میر*ق*صیدن و تو سر کول هم میزدن..ارایشگره و همکاراش از دستمون کلافه بودن ولی فیلمبردار و عکاس از همین لحظه هامون عکس و فیلم گرفتن و گفتن واسه میکس فیلم خیلی قشنگ میشه..

افسون سرویس طلا سفیدمو بهم اویزون کرد و توکا بهم عطر میزد و پروا کفشای سفید و شیشه ایمو پام کرد..

romangram.com | @romangram_com