#غم_نبودنت_پارت_346
افسون_روزی چند لیوان ابمیوه باید بخوری.
سرم و اروم تکون دادم.
نشست کنارم.تو چشمام زل زد و گفت_نمیدونی چقد خوشحالم که زنده ای..خدا بهمون رحم کرد.
دستشو گرفتم.
یه نگاه به در انداخت و گفت_امیر و اذیت نکن..تو این یه ماه به اندازه کافی اذیت شد..خودت میدونی که بی گ*ن*ا*هه..بهت حسودیم میشه غزل..امیر خیلی دوستت داره..یه عاشق واقعیه..
پیشونیمو ب*و*سید و گفت_زندگی کن..قبل از اینکه فرصتاتو از دست بدی..از الان تا اخر عمرت زندگی کن غزل..
بلند شد که بره.صداش زدم.
_افسون؟
برگشت و نگاهم کرد.
_دوسش دارم.خسته شدم..میخوام دیگه زندگی کنم..دلم یه زندگی اروم میخواد.
با رفتن افسون و مهرداد امیر اومد تو اتاق.با یه لبخند اشنا..
نشست کنارمو گفت_خانومم خوبه؟
_خوبه.
امیر علی_غزل..تو..ببین میدونم از این خونه خاطرات قشنگی نداری..مخصوصا از اون سالن و اون..اگه تو بخوای وسایل سالن و عوض میکنیم..اصلا نه..میخوای خونه رو عوض کنم..باور کن واسم کاری نداره..اگه تو بخوای میریم یه جای بهتر..ها؟نظرت چیه؟
_امیر..عوض کردن خونه مشکل و حل نمیکنه..مشکل باید ریشه ای حل بشه.باید روشمونو عوض کنیم..من تو این خونه خاطرات خیلی قشنگی دارم.
لبخند زدمو گفتم_هر جا تو بودی..خاطرات خوبم باهاش بوده.
صورتش و اورد نزدیکتر و اروم گفت_تو چرا انقد خوبی؟
لاله گوشمو ب*و*سید و گفت_چقد باید خدا رو شکر کنم که تو رو بهم برگردوند؟
_نمیخواستم اذیتت کنم.
امیر علی_غزل..راستش من..
بلند شد ایستاد.دست کشید بین موهاش.یه چیزی میخواست بگه ولی واسش سخت بود گفتنش.
اومد و دوباره نشست و گفت_ببین خب..من میدونم یه وقتایی خیلی اذیتت کردم.چون حالم خوش نبود..چون فکر نبودنت و نکرده بودم.چون نمیدونستم یکی که بهم خیلی نزدیگه شده اتیش تو زندگیم.یکی که وقتی تو نبودی همیشه بدت و میگفت و سعی میکرد با حرفاش ذهنیت منو نسبت به تو خراب کنه.هرچند که همیشه با واکنش بدی از من مواجه میشد ولی این حرفا گاهی چنان تو فکر و ذهنم رخنه میکرد که..ببین غزل..میدونم الان خیلی بهتر از قبل شدم ولی من میخوام عادی باشم..حتی وقتی عصبانی میشم..
تو چشمام زل زد و گفت_کمکم میکنی؟
_چی از من میخوای؟
امیر علی_اون دکتره که..
لبخند زدمو گفتم_هر وقت بخوای واسه ما وقت داره..
ب*غ*لم کرد و کنارم خوابید و گفت_خدا تو رو از اون بالا پرت کرد پایین واسه من..مطمئنم..تو یه فرشته ای.
یک نگاه خاص
romangram.com | @romangram_com