#غم_نبودنت_پارت_344
سرمو اروم تکون دادم.یه بغض بد جایی تو گلوم گیر کرده بود.
_امیر..من که همه زندگیمو جلو روت باز کردم.گفتم چی دارم چی ندارم.چی کشیدم چی نکشیدم ..حرفای منو باور نکردی..منی که از وقتی چشم باز کردم تورو بالاسر دیدم کنارم بودی اسمت همه جا بود.حرف دل منو باور نکردی اون وقت شدی مرید دختری که رو هم رفته فقط چهار سال میشناختیش..اون که عزیز دلت بود و من عزیز خودت؟حرفای اون شد حجت و من شدم دروغ..؟
امیر علی_خودمم هنوز باورم نمیشه..اون تو اون روزا تنها کسی بود که داشتم..باورم نمیشه خدا..گیجم..
_باورت بشه..وقتی اشک منو دراوردی باید باور میکردی..امیر خان..حواستو بده هیچ وقت اشک هیچ زنی و در نیاری چون ممکنه موقع افتادن اشک خودتم از چشمش بیفتی..
دستاش مشت شد..عصبی شد صداش خش برداشت و گفت_غزل با من انقد تلخ نباش..من الان خوده خوده زهر مارم تلخ ترم نکن..
رومو ازش گرفتم.
بلند شد و رفت کنار پنجره..دستاش و فرستاد تو جیب شلوارشو پاهاشو با فاصله باز کرد و گفت_این یه ماهی که تو خواب بودی..فهمیدم نداشتنت یعنی پوچی..یعنی مرگ.به خود خدا هم گفتم اگه بر نمیگشتی من میومدم..قسم خوردم..
پوزخند زد و گفت_تو این یه ماه..کل مردم این شهر هم صدای زجه هامو شنیدن هم دل عاشقمو دیدن.اگه اونا رو بیارم وساطتت..میبخشی؟
هرکجا بروی مرا خواهی دید..
یک شب..
تمام شهر را دیوانه وار با خیالت قدم زدم!!
برگشت.زل زد تو چشمام.
امیر علی_هرکاری میکنم فقط ببخشیم.
داشت میرفت سمت در که گفتم_باید باور کنم به اون دختر مو طلایی علاقه ای نداشتی؟
نگاهم کرد.شرمنده..
امیر_یه نگاه به من بنداز.بهم میاد در عین حال عاشق دونفر باشم..اونم عاشق یه معتاد بنگی..چی راجب من فکر کردی؟اونم مثل اون پسره یه مزاحم بود.
اومد جلو و گفت_غزل بخدا اون روز بعد از رفتن مهندسا یکم استراحت کردم و بعدم رفتم دوش بگیرم که هم بیام دیدن بابات و هم بیام دنبالت.از حموم اومدم بیرون که زنگ زدن.در و باز کردم و تو رو دیدم.اخم کردم چون فکر کردم تنها اومدی..وقتی نوشینو دیدی..بخدا من حتیوقتی از حموم هم اومدم ندیدمش..تو که رفتی سه طبقه اومدم دنبالت ولی در یکی از واحدا باز شد و مجبور شدم برگردم بالا..تازه به خودم اومدم دیدم نیستش..همه جا رو گشتم حتی طبقات بالارو ولی نبود..خودش بعد گفت کلیدارو مانا داده به شهرام که بده به اون.غزل میدونم همه دلخوریت بابت حضور اون دخترست ولی به جون خودت به جون مامانم دارم عین حقیقت و میگم..
دستمو گرفت و با لحن دیوونه کننده ای گفت_غزل..تو که نبودی..
بازم بغض و بازم عشق و بازم دل بی طاقت و بی جنبه من..
اشکم که چکید ب*غ*لم کرد..محکم.دوست داشتم انقد فشارم بده که همه غصه هامو با دردش فراموش کنم..
امیر علی_برگرد غزل..اون خونه بی تو مثل قبرستونه..خونه هیچ..دلم خیلی هواتو کرده..
با انگشت شستش اشکامو پاک کرد و گفت_جبران میکنم..همهچیو..فقط باش.کنارم باش ببین چطور دنیارو برات زیر و رو میکنم..
_نمیخوام دنیارو زیر و رو کنی..فقط باور کن..همهچیو..گذشته رو الانو و حتی ایندرو..
پیشونیمو ب*و*سید و گفت_تو باور کردنی ترین حقیقت زندگیمی..
romangram.com | @romangram_com