#غم_نبودنت_پارت_339
ولی انگار راه کوتاهتر از اون چیزی بود که فکر میکرد..
پاهاش همراهی نمیکرد..کجا باید میرفت؟چید باید مید و باور میکرد؟
صداهایی میومد..یه چیزایی شنید.چقد صداها اشناست..
از ته سالن شنید.فراز نشسته بود رو زمین و دستاش رو سرش بود و گریه میکرد..غزاله و ترانه به زور توکا و پروا عقب ایستاده بودن ولی هر چهارتاشون زار میزدن و هق هق..افسون گریه میکرد و داد میزد_مهرداد تروخدا یه کاری بکن..
مهرداد سعی داشت ارومش کنه..
اعظم و اناهیتا گریه میکردن و صورتاشون سرخ بود از غم از دست دادن عروس جوونشون..
صدای داد و بیداد همایون و میشنید ولی از کجا..؟
چرا پاهاش نمیکشن؟چرا راه نمیرفتن؟
چی داشت سرش میومد؟غزلش..مرد واقعا؟به همین راحتی؟مگه میشه؟
داشت خفه میشد..بغض داشت..مردونه.بغض های مردونه خیلی درد دارن..چون سنگینن.چون دیر میان ولی وقتی میان جور ناجوری میان..میان که نابودت کنن.
انگار که هر چقد میرفت به ته این سالنی که میرسد به اتاق غزل نمیرسید.به اون اتاق با پنجره های شیشه ایش.
افسون دیدش.گریه کرد و داد زد_امیر تو بیا یه کاری بکن..اینا میخوان دستگاههارو ازش جدا کنن..بیا بگو غزل نمرده..
چی؟دستگاه ها رو جدا کنن؟
جون به پاهاش رسید.نفهمید چطور دویید و خودش و رسوند به اتاق غزل.
با لحن عصبی گفت_اینجا چه خبره؟
و نگاهی به اتاق غزل انداخت که پر از پرستار و دکتر بود.
دکتر که مرد جوونی بود و تا الان ندیده بودش اومد جلو گفت_متاسفم ولی باید دستگاه ها رو جدا کنیم..اگه قرار بود اتفاقی بیفته تا الان..
نفهمید مشتش کی و چطوری نشست پای چشم دکتره..
مهرداد سریع پرید و جلوشو گرفت ولی امیر عصبی داد میزد_تو غلط میکنی.با اجازه کی میخوای دستگاه ها رو جدا کنی؟به تو چه عوضی؟پولشو میدم..نگران تخت و اتاقتونید..دوبرابرشو میدم.تا عمر دارم نمیذارم این لوله هارو ازش جدا کنید..
همهمه ای شده بود تو بیمارستان..
از اون ور صدای داد و بیداد همایون با رئیس بیمارستان میومد_مگه اینجا صاحاب نداره..از همتون شکایت میکنم.اگه به موقع نرسیده بودم که الان معلوم نبود دکترای احمقتون چه بلایی سر این دختر میووردن..
رئیس بیمارستان و شوهر غزاله و دو سه تا از حراستیا سعی داشتن ارومش کنن ولی اون بیشتر از این حرفا عصبی بود.غزل واسش خیلی عزیز بود.
وسط این داد و بیداد صدای بوق دستگاهی که به غزل وصل بود اومد..پرستار نگران گفت_دکتر..نبضش ضعیفه..فشارش افتاد.
دو سه تا دکتر و پرستار ریختن تو اتاق..دکتر هی امپول میداد و تزریق میکردن..فایده نداشت..
اسم شوک اوردن..تن امیر لرزید..
شوک زدن..یه بار
دوبار
سه بار
romangram.com | @romangram_com