#غم_نبودنت_پارت_337
منو هجوم گریه
از یاد تو فراموش...
مهرداد_امروز رفتی شرکت؟
امیر سرش و اروم تکون داد.
مهرداد_اوضاع تغییری نکرده..
خودش میدونست.از اوضاع و احوال و اتفاقات خبر داشت..
مهرداد_یک ماه گذشته..
امیر علی چیزی نگفت.
مهرداد_هنوز امید داری؟
چنان نگاهش کرد که مهرداد پشیمون سرش و انداخت پایین و گفت_نمیخواستم ناراحتت کنم ولی خب..از لحاظ پزشکی دکترا فقط تا دوهفته اول امید دارن بقیش یه امیدواریه کاذبه..
امیر علی حرصی رو به مهرداد گفت_تو و اون دکترا تزتونو بذارید در کوزه و ابشو بخورید..غزل خوب میشه.
مهرداد نفسشو محکم داد بیرون و گفت_برو خونه یکم استراحت کن..من مراقبش هستم.
خسته بود..بیشتر از اون چه که نشون میداد خسته بود.
بلند شد و از پشت پنجره نگاهش کرد..چه روزای تکراری..صحنه های تکراری.
با اینکه یک ماه الان غزل و این شکلی میبینه ولی گاهی اوقات که تنهاست و چشماشو میبنده و غزل و تصور میکنه فقط یه جفت چشم عسلی و یه لب خندون و یه نگاه مهربون میاد تو ذهنش..
دستش و گذاشت رو شیشه و اروم لب زد_خوب شو..فکرت واسه دلم بسه دیگه دختر..
اروم روی شیشه رو ب*و*سید و چشماشو بست.
امیر علی_اینبار که اومدم..میخوام خنده رو لبات ببینم..
نمیخواست با دیدن دوباره حال غزل ذهنیتش و تصوراتش خراب شه.با همون چشمای بسته عقب گرد کرد و از بیمارستان زد بیرون.
تو این یک ماه دوندگی و خستگی زیاد داشت.اتفاقات زیادی افتاده بود.
مانا اون موقع بازداشتگاه بود ولی باباش فهمید و پول ریخت به حسابش و چک همایون پاس شد و اونم اومد بیرون.ولی یه مشکل دیگه بود.امیر علی ازش شکایت کرده بود..به جرم مزاحمت واسه زن و زندگیش..ولی واسه ثابت کردنش باید یا شهرام باشه یا نوشین..چون اونا هم تو شکایت بودن و مجری این نقشه..هر چقد دنبال شهرام گشت پیداش نکرد حتی پلیس هم ازش خبری نداشت.گوشیش هم خاموش بود.رفت سراغ نوشین ولی انگار فقط اون روز از زور خماری دهنش باز شده بود چون هیچ حرفی نزد و زد زیر همه چی..
امیر انقد عصبانی بود که فقط فکر انتقام بود..از تک تکشون.به خودش و غزل قول داده بود.
تو حراست دانشگاه همین کافی بود تا استاد محترم و جدی و سرشناسی مثل دکتر امیر علی حداد بگه که نوشین صادقی معتاده و ساقی جوونای دانشگاه..
از دانشگاه اخراج شد..
امیر علی رفت و از همسایه های مزون و خیاطای خود مزون یه استشهاد محلی جمع کرد بابت مزاحمت اون روز شهرام و درگیریش با امیر علی..
پلیس هم دنبال شهرام بود ولی غیب شده بود و اثری ازش نبود.مانا هم زده بود زیر همه چی.نوشین هم بعد از اخراج شدنش خبری ازش نبود.هرچند بود و نبودش زیاد فرقی نداشت.چون اون مانا رو اصلا ندیده بود و نمیشناخت و طبق تهدیداتی که امیر واسش بوجود اورده بود گفته بود که واقعا از شهرام و مکانش خبری نداره..
romangram.com | @romangram_com