#غم_نبودنت_پارت_336
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
اینه چین نمیخورد
اگه نرفته بودی و..
اگه نرفته بودی..
چشم از کاناپه برداشت.داشت خفه میشد و یکی نبود تا ارومش کنه.کاشکی میشد یه جوری خاطره های این خونه رو از یاد ببره..
رفت تو اتاق..چشمش به تخت خواب افتاد..واای خدا..وای وای..
چطور باید دووم میاورد..همه لحظه های خوششون..حرف های شبونه و عاشقونه اشون..شیطونیای غزل و برق چشماش..دلبریاش و ناز و اداش..
چشم از تخت بر نمیداشت.تو چشماش پر از اشکای نچکیده و جمع شده بود..
شبانه های بی تو
یعنی حضور گریه
با من نبودن تو
یعنی وفور گریه..
چکید..بالاخره چکید.واقعیت از این تلخ تر و واضح تر که غزل نیست.هیچ جا نیست.هیچ جای این خونه لعنتی نیست ولی خاطره هاش هست..یادش هست..
از تو به اینه گفتم..از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رو نفس کشیدن
از رفتن تو گفتم
ستاره در به در شد
شبنم به گریه افتاد
پروانه شعله ور شد..
چشمش به قامت خودش تو اینه افتاد.دستاش مشت شد و نفساش تند..
داد زد_لعنت به من..لعنت به من.
تلفن و برداشت و محکم کوبید تو اینه و هزار تیکه شد.
افتاد رو زمین..دراز کشید.دستاش از دو طرف باز شد.
امیر علی_خدایا همین امشب منو ببر.کم اوردم.غزل بالاخره منو به زانو دراورد..کم اوردم غزل..تو بردی..
ستاره های سربی
فانوسکای خاموش
romangram.com | @romangram_com