#غم_نبودنت_پارت_325
چونش میلرزید..دستاش میلرزید..دلش میلرزید.
واسه چی باید زنمه و بفرستم پیش تو؟نمیدم خدا..نمیدم.مگه راحت به دست اوردمش...واسه داشتنش دیوونه شدم دیوونه بازی دراوردم.حالا دو دستی بدمش بهت؟محاله.
اشکاش ریخت رو تخت.کنار دستای سرد غزل..هق هق خفه و مردونش هم نمیتونست درد این بغض گنده شده تو گلوشو درمون کنه..
امیر علی_دوای درد من چشماته..د باز کن این لعنتیارو..
نفس عمیقی کشید.
امیر علی_دلت برام تنگ نشده دختر؟اخه تو چقد بی معرفتی..من دارم میمیرم از دوریت.پاشو غزل خستم.جمع کن بریم خونه.بخدا همش یه روزه خوابیدی ولی به من یه سال گذشته.پاشو خستم.
روی دستاشو ب*و*سید.ب*و*سه های ریز ریز و اروم.از اونا که میدونه غزل دوست داره...از اونا که همیشه میگفت امیر..لوسم کن ب*و*سم کن..
هق زد..مردونه هق هق کرد.غزلش لوس بود..دختر لوس خودش بود.خودش لوسش کرده بود..لوس شده بود که الان گرفته خوابیده و محل من نمیذاره..
امیر علی_نمیدم خدا..حقمه عشقمه..
اشکاش ریخت رو دستاش..
چرا بدم؟اصلا مگه میشه کسی و زوری جایی برد؟از خودش بپرس..ببین راضیه؟غزلم بی من جایی نمیره.یا منم ببر یا به خداییت قسم نمیذارم تنهام بذاری..
بغض مردونش میشکست و اشک میشد و چه خوب که چشمای عسلی غزلش بسته بود و اشکای مردشو نمیدید.
دلش شکست از تنهاییش و غزلش نمیتونست زنونه مرد ناارومشو اروم کنه..نمیتونست مثل همیشه ب*و*سه بکاره روی موهای خوشحالت شوهرش..نمیتونست بشه مرهم و زخمی دوا کنه.
امیر علی_ارامشم..بیدار شو..
یه نفس عمیق کشید..بلند شد ایستاد.
خشم و عصبانیت یه دفعه بهش غالب شد.
امیر علی_نمیذارم از دستم قصر در بره..حالیش میکنم با زندگی من بازی کردن عواقبش چیه..
با سرعت از اتاق زد بیرون.اناهیتا رو تو سالن ندید.از سالن بیمارستان زد بیرون که دم در جلوی پله ها دیدش.
انا ولی با دیدنش با اخم روشو ازش گرفت و خواست بره که امیر جلوش ایستاد.
امیر علی_مانا کجاست؟
اناهیتا اول با تعجب و بعد بازم با اخم نگاهش کرد و خواست از کنارش بره که امیر دستش و سد راهش کرد و گفت_با توام..میگم مانا کجاست؟
اناهیتا_تو هنوز ادم نشدی؟باورت نشده زنت اگه الان تو کماست مسببش تویی؟میدونستی از مانا بدش میاد و انقد زجرش دادی؟چه غلطی داری میکنی؟چرا به خودت نمیای؟
امیر علی کلافه گفت_سوالمو جواب بده..این دختره کجاست؟
اناهیتا_به من چه؟من از کجا بدونم؟
یه دفعه امیر داد زد_جواب منو بده..داری اعصابمو میریزی بهم..
اناهیتا_سر من داد نزن.
romangram.com | @romangram_com