#غم_نبودنت_پارت_322
امیر میرفت جلو و نوشین میرفت عقب.ترسیده بود و دائم پشت سرش و نگاه میکرد.از این مرد جذاب و عصبانی در حد مرگ میترسید و میدونست الان و تو این موقعیت هر کاری ازش بر میاد ولی خب واسش مهم نبود چون فعلا به چیز مهم تری فکر میکرد.
چسبید به دیوار اجر نما و قدیمی توی کوچه.
امیر ایستاد با فاصله روبروشو و دستاشو فرستاد تو جیب شلوارش.
پوزخندی زد و گفت_احوال نوشین خانم..
نوشین ترسیده بود و دستاش میلرزید.
نوشین_م..م..کار
امیر علی_ترسیدی؟
نوشین_تر..تروخدا
امیر علی اومد نزدیکتر و گفت_چی شدی پس..مگه همیشه نمیگفتی داری از ندیدنم دیوونه میشی؟
نوشین_امیر ..من
امیر با ابروهای بالارفته گفت_اواو..ادم که انقد با استادش احساس صمیمیت نمیکنه..؟میکنه؟امیر..؟
نوشین از ترس چشماش اشکی شده بود.یه قدم اومد جلو و دستاشو با التماس جلو روش گرفته بود.
نوشین_ببین من واقعا متاسفم که..
همین یه جمله که میخواست قضیه رو ماست مالی کنه کافی بود تا امیر و تا حد مرگ عصبی کنه.فاصله باقی مونده رو پر کرد رفت جلو و با یه دستش دوتا دستای نوشین و گرفت و کوبیدش به دیوار و با اون یکی جوری خوابوند تو صورتش که همون لحظه جای چهار تا انگشتش تو سفیدی صورتش تو ذوق میزد.
صورتش و برد نزدیک و با دندونای بهم قفل شده گفت_من امروز دو تا سیلی خوردم.اولیش حقم بود.یه تسویه حساب قدیمی واسه حماقتی که چهار سال پیش کردم..نوش جونم.ولی دومیش..با اینکه اونم حقم بود ولی حس میکنم باید خیلیای دیگه رو هم تو اون سیلی سهیم کنم..چون فقط حق من تنها نبود.حالا..اگه دوست داری تو این لحظه سالم از زیر دستم در بیای عین ادم حرف بزن.دلیل این مزاحمتای این مدت چی بود؟واسه چی بهم زنگ میزدی اراجیف بهم میبافتی؟وقتایی که میدونستی خونمو پیش زنم.اون روز که خوب تونستی در بری..تا به خودم اومدم دیدم وسط سالنم و تو نیستی.اصلا چطور وارد خونه شدی؟باید جواب تک تک سوالامو بدی..وگرنه ممکنه وقتی عقده هامو سرت خالی کردم دلم بخواد زنگ بزنم به پلیس و به جرم مزاحمت ازت شکایت کنم.نظرت چیه؟حالا تا عصبانی نشدم اون دهن گشادت و باز کن و حرف بزن..
نوشین کلافه و عصبی بود.مدام دست میکشید به تن و بدنش.امیر با تعجب نگاهش کرد.
نوشین_امیر..بابا استاد دکتر اقای حداد چی بگم؟تروخدا ولم کن.یه غلطی کردم عاشق استاد خوشتیپمون شدم اقا ما گ..ه خوردیم بسه؟ولمون کن دیگه.
امیر علی_اونو که خوردی نوش جونت ولی غلط کردی عاشق یه مرد زن دار شدی.انقدم بچه نیستم که گول حرفاتو بخورم.ببین دختر..من الان تو موقعیتی نیستم که بخوام رو اعصابم کنترلی داشته باشم..میدونم انقد گنده نیستی واسه این کارا..حرف بزن ببینم.
نوشین که انگار از درد کلافه بود عصبی زد زیر گریه و گفت_تروخدا بذار برم..درد دارم دارم میمیرم..بابا داغونم
ابروهای امیر کشید تو هم..؟معتاده؟
امیر علی_تو معتادی؟
نوشین نشست رو زمین و همچنان به خودش میپیچید.
نوشین_تموم تنم درد میکنه.استخونام دارن خرد میشن.این شهرام عوضی هم معلوم نیست کدوم گوریه.جواب تلفنامو نمیده
شهرام؟چقد این اسم به گوشش اشنا اومد.
رو زانو جلوی نوشین نشست.
امیر علی_شهرام کیه؟
نوشین_یه عوضی مثله..اه بابا ولم کن چرا نمیفهمی حالم خرابه.دارم میمیرم.. لامصب خمارم..
امیر کلافه شده بود از دستش.میدونست معتاده و حرف کشیدن ازش اسونه ولی فقط تا وقتی که خماره.
romangram.com | @romangram_com