#غم_نبودنت_پارت_315
امیر علی_یهو غش کرد.
پرستار_بیارش اینجا
خوابوندش رو تخت..گوشه سرش زخمی شده بود و اون یه ذره خون خشک شده بود.
پرستار سریع رفت و با یه دکتر اومد بالا سر غزل.
فشارشو گرفتن.
پرستار_دکتر خیلی پایینه..8
دکتر رو کرد به امیر علی و گفت_مشکلی بیماری چیزی نداره؟عصبی نشده؟اصلا واسه چی غش کرد؟
امیر علی_دو روزه که هیچی نخورده.عصبی شده بود.البته..قند خون هم داره.
دکتر رو به پرستار جوون کرد و گفت_سریع قندشو چک کنید..یه سرم نمکی هم بهش وصل کنید.شما هم بیرون .
بره بیرون؟کجا بره وقتی غزلش افتاده بود رو تخت بیمارستان.وقتی دلش تو اون اتاقه.
سرش داغ بود و دستاش لرزش داشت.مدام به این فکر میکرد که چی داره سر زندگیش میاد؟
جلوی در اتاق رژه میرفت و منتظر بود تا دکتر بیاد و بهش بگه که غزلش حالش خوبه و فقط یه فشار عصبی بوده..
در باز شد و دکتر اومد بیرون.اخم کرده بود.
دکتر_دیابت نوع چند داره؟
گیج شده بود..
امیر علی_اووم..نوع دو.
دکتر_قرص مصرف میکنه؟
امیر علی_بله.
دکتر که پیر مرد اخمالویی بود گفت_معلومه قرصاشو مصرف نمیکرده.میخواسته خودکشی کنه؟؟قندش روی 40.میدونی یعنی چی؟
نفساش به شمارش افتاده بود.چشماش باز مونده بود.غزل چکار کرده با خودش؟
امیر علی_یعنی چی؟حالش چطوره؟
دکتر_اصلا خوب نیست.
و بی حرف رفت داخل.
پاهاش بی جون بود.تکیه داد به دیوار و سر خورد رو زمین.
امیر علی_چه خاکی تو سرم بریزم؟خدایا..
گوشیش زنگ میخورد.شماره افسون افتاده بود.
چی به سرم اوردی غزل..
امیر علی_بله.
romangram.com | @romangram_com