#غم_نبودنت_پارت_313
_یعنی همین.حضور اون دختر و با اون وضع تو خونم وقتی که تو حموم کرده و با اخم در و بروم باز میکنی پای چی بذارم؟پای چی بذارم این مهمون ناخونده تو خونمو؟
امیر علی_د بذار حرف بزنم.من اصلا اونو نمیشناسم.
داد زدم_داری دروغ میگی..خودتم خوب میدونی..
امیر علی هم داد زد_من دروغ نمیگم..
_دروغ میگی..میشناسی.
حرف نزد.فقط نگاهم کرد.تند تند نفس میکشید.
اروم گفتم_قسم بخور.اگه راست میگی جون منو قسم بخور.مرگ منو قسم بخور که نمیشناسیش.قسم بخور امیر..
بازم حرف نزد..فقط نفساش تند شدن.رگ گردنش میزد.دستاش مشت شدن و پلک چپش میپرید.
_جون مامانت و قسم بخور امیر..
چشماش و بست..
امیر علی_میشناسم..
میشناسه؟میشناسه؟چی گفت؟
امیر..امیر اون دخترو..
چرا تا الان فکر میکردم دارم اشتباه میکنم..دارم قضیه رو بزرگش میکنم چرا فکر میکردم لج کردم و میخوام امیر علی و ادمش کنم؟ههه..انگار رودست خوردم..
کلافه بود..بیشتر از من؟
روشو برگردوند و نفسشو فوت کرد بیرون.چنگ کشید بین موهاش..
تو چشمام پر از اشک بود ولی نمیچکید..لعنتی..امیر خدای سوپرایز کردنه.
زیر لب اروم زمزمه کردم_میشناسیش..
سرمو اروم تکون دادم..باورم نمیشه..
امیر اون دختر و میشناسه و دو روزه من..
امیر علی_از دانشجوهامه..
دستام یخ کردن..نگاهش کردم..باورم نمیشد..امیر من.
یعنی اون با دانشجوهاش..یه قدم رفتم عقب..سرم گیج میرفت..تموم تنم میلرزید.
دیگه واقعا جلو چشمام کامل سیاه شده بود..سرم سوت میکشید.
داغ بود..
امیر با دانشجوهاش تیک میزنه؟با دخترای کلاسش میپره..میاره خونش..
romangram.com | @romangram_com