#غم_نبودنت_پارت_312


تو دلم غوغا بود ولی..من غوغا نمیخواستم..ارامش حق منه.

قفل در و چرخوندم و با بسم الله زدم بیرون.

امیر روی کاناپه تو سالن دراز کشیده بود.

با شنیدن صدای باز شدن در و قدمای من سریع نیم خیز شد و خیره شد به منو چمدون کوچیک تو دستم.

سریع بلند شد و اومد کنارم ایستاد.

توی راهرو ایستادم و امیر روبروم

سرم پایین بود و نگاه احتمالا مات زدشو نمیدیدم..

امیر علی_غزل..این واسه چیه؟

احتمالا منظورش از این چمدونمه..

کاشکی حرفی واسه گفتن نداشتم ولی دل من..پر از حرفه ..پر از درده.

_چمدون واسه رفتنه.

امیر علی_چی؟بری؟کجا؟

صداش خش دار و بغض کرده بود..مثل قلب من.

منم بغض داشتم ولی..

سرم و گرفتم بالا.خدایا چرا زل زدن تو این چشمایی که همه دنیای من و تشکیل میده انقد مشکله؟؟

_امیر..من برم خیلی از مشکلا حل میشن.

امیر علی_کجا بری؟اصلا کدوم مشکل؟بابا لامصب یه دقیقه وقت بده واست توضیح بدم..اون دخ..

_قلب من با توضیح اروم نمیشه.قلب من چیزی و دید که حالا حالا ها با هیچی اروم نمیشه.

امیر با لحن ناله مانندی گفت_غزل..به جون خودت من از هیچی خبر نداشتم.

_میدونی بدبختی من هم چیه؟میدونم امیر..ولی دلم میگه نهتازه دارم تو رو درک میکنم که نمیتونستی منو حرفامو باور کنیشاید داری راست میگی ولی من...اگه من برم..

امیر علی_مگه دست خودته که بری؟

صدام رفت بالاتر

_اره ..دست خودمه.ببین امیر یه زمانی گفتم میام مشکلا رو با هم حل میکنیم تو خوب میشی فراموش میکنی دردسرا تموم میشن.اومدم که حل کنم..که خوب کنم که اروم کنم ولی..مثل اینکه با اومدن من همه چی بهم ریخت.

همه چی بدتر شد.متاسفم.ولی رفتن منو پای قهر کردن نذار.اسم طلاق هم هیچ وقت نمیارم چون خودم طاقتشو ندارم اما..

اگه برم اگه نباشم اگه دم دست هم نباشیم..شاید..شاید یادمون بیاد که از زندگی چی میخوایم.

امیر علی_این چرت و پرتا رو تحویل من نده.من دقیقا میدونم از زندگی چی می خوام.من..فقط تو رومیخوام.

عصبی داد زدم_هم خر و میخوای هم خرما..اره؟

امیر علی متعجب گفت_یعنی چی..؟

romangram.com | @romangram_com