#غم_نبودنت_پارت_311
خب..خب شاید مثلا دختره خواسته سوپرایزش کنه؟اینکه از گ*ن*ا*ه امیر چیزی کم نمیکنه؟اونا با هم..حتما یه سر و سری دارن.
امیر..اون حموم بود و اون دختر..لباساش..عادی نبود..
واای خدا..فکرش هم مثل اتیش میسوزونه دلمو..
صداها قطع شده بود.انگار بچه ها رفتن.طفلی ها جرات نکردن تا پشت در بیان.
نشستم رو تخت و زانوهامو ب*غ*ل گرفتم.تو فکر بودم که صدای امیر ازپشت در اومد.
امیر علی_غزل؟
بخاطر قسمم جوری اومده بود که نه صدای قدماشو شنیدم نه در زد..ولی خب از جراتش خوشم اومد.
امیر علی_غزل..غزل خانم؟صدامو میشنوی؟
چه مهربون شده؟حتما قرصاشو نشسته خورده..
امیر علی_غزل ترو خدا به حرفام گوش بده..داری اشتباه میکنی .باور کن اونجوری نیست که تو فکر میکنی؟
دوست داشتم انقد امیر واسم بی اهمیت بود که بهش میگفتم اخه بدبخت من اصلا به تو فکر نمیکنم..
ولی مسئله اینجاست..همه فکره من درگیره امیره.
سرم گیج میره.دستام عرق کرن..تشنمه.قندم داره میره بالا.
ولی اصلا مهم نیست.دوسه روزه که قرصامو نخوردم..امروز هم بدجور عصبی شدم..ولی دیگه نمیخورم..به درک.کاشکی بمیرمو از این زندگی لجنی راحت شم..
امیر علی_غزل..گوش میدی؟عزیزم لجبازی نکن..درو باز کن حرف بزنیم..اخه چرا حلقتو دراوردی؟میخوای دیوونم کنی؟بخدا نگرانتم..بیا حداقل یه چیزی بخور..
با کنترل دستگاه ضبط تو اتاق و روشن کردم و صدای اهنگ و تا جاییکه صدای امیر و نشنوم زیاد کردم..بزار یه شب همسایه ها زابراه بشن..
کاشکی امیر بفهمه الان به هیچ وجه نمیتونم تحملش کنم..دست خودم نیست.
مشتی که کوبید به در و شنیدم ولی حسش و نداشتم خودمو از این پنجره بندازم پایین.
خستم..خوابم میاد.کاشکی بخوابم..چشمام گرم شدن ولی مطمئنم کاب*و*س امروز..نمیذاره امشب راحت بخوابم..
دو روز بی وقفه تو اتاق نشستن و فکر کردن خستم کرده بود.واسه منی که یه جا بند نمیشم کسل کنندست ولی واقعا حال و روزم اصلا خوب نبود..
تو این دوروز امیر همش پشت در اتاقم مینشست.میخواست حرف بزنه ولی من اصلا بهش گوش نمیدادم و نمیذاشتم صداش تو اتاق بیاد.
دست خودم نبود وقتی یاد اون دختر و لباساش و امیر و هر چیزی که بینشون بوده میفتم یه حالت چندش بهم دست میده..حالت تهوع.
واسم غذا میاورد ولی من اصلا اشتهایی به هیچی نداشتم.حالم مساعد نبود.میدونستم قندم داره میره بالا..باید قرص بخورم.باید اروم باشم ولی نه قرص داشتم نه دلم میخواست به امیر بگم و نه اصلا دلم میخواست که قرص بخورم..
همش عطش داشتم عرق میکردم سرگیجه..جلوی چشمام سیاه میشد و تکرر ادرار..باز خوبه تو اتاق یه سرویس جداگونه داشتیم وگرنه باید زودتر از اینا در اتاق و باز میکردم.
چمدون کوچیک و قرمزمو از زیر تخت کشیدم بیرون و بی حوصله دو سه دست لباس توش انداختم و مانتو شلوار ساده ای پوشیدم .
جلوی در اتاق ایستادم..جلوی چشمام پر از ستاره های ریز ریز بود و سیاه بود..سرم داغ بود.
romangram.com | @romangram_com