#غم_نبودنت_پارت_308
چشمش به ریخت و قیافه داغونم افتاد..
مهرداد_غزل..حالت خوبه؟
چه عجب یکی امشب پرسید حال زارمو؟
پوزخندم پر رنگ تر شد..واقعا به من میاد الان خوب باشم؟
چرا من حرف نمیزنم؟
امیر علی_غزل به جان خودت قسم حرف نزنی..نگی تا الان کجا بودی..
فراز پرید بین حرفش و گفت_امیر..بسه دیگه..نمیبینی حالشو؟
افسون خواست بیاد جلو که دستمو اوردم بالا..سرجاش وایساد.
مهرداد_غزل..رنگت پریده؟بیا بشین..میدونم حالت خوب نیست.
فراز_غزل..شاید بهتر باشه با امیر حرف بزنی.ببین اون..
یه نفس عمیق کشیدم.یعنی حرف نزن.نگاهم و که ازش گرفتم اونم ساکت شد.
امیر علی_ غزل..خودت میدونی اعصاب درست درمونی ندارم..مخصوصا الان که اصلا نرمال نیستم..
خواست بیاد جلو که مهرداد دستشو گذاشت جلو سینش..
الان در ظاهر اروم بود و میخواست خودشو کنترل کنه ولی میدونستم دستش بهم بخوره از زیر دستش سالم در نمیام..میدونم عصبانیه وحشتناک..ولی میدونی چیه؟به درک..
امیر علی_ولم کن مهرداد..کاری ندارم..فقط میخوام حرف بزنم.
فراز_الان وقتش نیست پسر..
امیر عصبانی داد زد_پس کی حرف بزنم؟نمیبینی چطور نگاهم میکنه؟
رو کرد به من..
امیر علی_ببین باتوام..
نفساش تند بودن ولی سعی داشت مثلا اروم باشه..لرزش دستاشو میدیدم..مگه قرصاشو نخورده؟
امیر علی_ببین غزل..ببین عزیزم..میدونم که تو بدموقع..
بی حوصله رومو ازش گرفتم..انگار اونم جرات حرف زدن نداشت.
نگاهم افتاد روی حلقه ساده و سفید تو دستم.
پوزخندی زدم به این حماقت مسخرم..یاد خواستگاری خودم افتادم..زندگی برعکس من..چرا رفتمو ازش خواستگاری کردم؟ارزشش و داشت؟
چرا تو ذهنم یه نه قاطع واسه این سوال پیدا نمیکنم؟
چرا واسه این حال خرابم هی دارم الکی بهونه جمع میکنم؟
حلقه رو اروم از انگشتم دراوردم..همشون ساکت شدن و خیره به من.
رینگ و اوردم بالا و از توش امیر و پیدا کردم..
romangram.com | @romangram_com