#غم_نبودنت_پارت_307
هنوز کامل از خونه بیرون نزده بود که چشمش به من افتاد..
گیج و مات زده زل زده بود به من..
اروم و زیر لب گفت_غزل..
هنوز نمیدونم چرا اینجاست..پیش امیر علی..ولی خب من عادت کردم هروقت میام خونه امیر و تنها نبینم..ولی توکا؟خواهرم؟
یه لحظه اخم نشست بین ابروهام..
اومد جلو و گفت_غزل..کجا بودی تو؟تو که کشتی مارو؟
چرا حرفی واسه گفتن ندارم؟چرا انگار رو لبم قفل خورده؟
صدای داد و بیداد از تو خونه اومد.چه خبره داخل؟
توکا سریع پرید تو.
و من درمونده که برم تو این خونه ای که دیگه هیچ علاقه ای به در و دیواراش و اون مبل تک سفید ندارم..
ولی صدای عربده کشیدنای امیر باعث شد که قدمامو محکم بردارم..
درو زدم کنار و رفتم تو.چه خبره اینجا؟
مهرداد و افسون و توکا و فراز داخل بودن.
افسون رو زمین به دیوار تکیه داده بود و گریه میکرد..امیر وسط سالن ایستاده بود و داد میزد و مهرداد و فراز در حال ساکت کردنشو توکا هم دور و برشون..
امیر صورتش سرخ بود و فریاداش تو کل خونه پیچیده بود و معلوم بود که مخاطب خاصی نداره..
امیر علی_دیگه کجا رو بگردم..به همه بیمارستانا سر زدم..کلانتری.کوچه و پس کوچه..وای خدا من حتی پزشک قانونی هم رفتم..فراز من پزشک قانونی رفتم..تمام جنازه های امشب و دیدم..
تو صداش بغض و خشم قاطی شده بود ولی محض رضای خدا یه قطره اشک نمیریخت..امیر مغرور تر این این حرفاست که واسه خاطر مرگ من هم گریه کنه..
توکا_امیر اروم باش..بابا غزل زندست..همینجاست..
همه ساکت شدن و نگاه ها زوم توکا..
شاید سنگینی نگاهمو حس کردن که همشون چشم شدن رو تن سرد و یخ زدم..
چشماشون گرد شده و ناباور خیره به من بود..
اولین کسی که به خودش اومد افسون بود_غزل..کی اومدی؟
فراز داد زد_دختره احمق کجا بودی تا الان؟
انگار امیر تازه به خودش اومد.چنان داد زد نعره زد و خواست بیاد سمتم که واسه یه لحظه تنم لرزید ولی تکون نخوردم..
فراز جلوشو گرفت وگرنه حتما یه بلایی سرم میوورد..
امیر علی_کدوم گورستونی بودی ؟دیوونم کردی؟چرا تو نمیفهمی اخه؟عقل تو سرت نیست؟با توام؟مگه کری میگم کجا بودی تا 3 صبح؟
ولی من فقط تکیه زده بودم به در باز خونه و با یه پوزخند خالی نگاهش میکردم..
مثل اینکه نگاه سرد و یخ زدم روش تاثیر گذاشت که اخماش جاشو به ناباوری داد..شاید تازه داره معنی نگاهمو میفهمه..
romangram.com | @romangram_com