#غم_نبودنت_پارت_306


سرمو اروم تکون دادم.

پسره_حالتون خوبه؟

ممنون زیر لبی دادم و رفتم تو.خوب شد یکی در و باز کرد.اصلا دوست نداشتم زنگ بزنم.

نگاهی به پله ها انداختم..تنها امروز عصر واسه خاطر زندگیم دو بار این 9 طبقه و پله هاشو دوییدم..رفتم و اومدم.

چونم لرزید..حماقته اگه بگم دلم تنگه امیره؟

لعنتی عوضی من دوستت دارم.چی بی صدا و اروم شکوندیم امیر..اصلا اب از اب تکون نخورد..

نلرز..دلم نلرز.هیچکس بالا نیست.امیر تنهاست و منتظر منه.

چقد دوست دارم الان که میرم بالا امیر و نگران پشت در ببینم.کاشکی سرم داد بزنه کاشکی بزنه تو گوشم ولی نگران باشه و داد بزنه که کجا بودم..

کاشکی همش خواب بود.میرفتم بالا و خودمو مینداختم تو ب*غ*لش..هق هق میکردم..تو تن مرد لعنتیم گریه میکردم و اون روی موهامو میب*و*سید و با روش خودش ارومم میکرد.

یاد خواب صبحم افتادم..مگه امیر صدقه نداد؟حتما نداده بود دیگه..

نلرز دل بی طاقت..دیگه باید عادت کنی.باید تمومش کنی.ادم شو لطفا.

سوار اسانسو شدم..به قیافه رنگ پریدم زل زدم.موهای بهم ریخته و خیس چسبیده به صورتم..لباسای خیس لبهای سفید شده و زیر چشمای سیاه شده..دستام میلرزید.

پوزخندی زدم..

نمیذارم..نمیذارم امیر احساسمو از تو چشمام بخونه..

من جلوی این مرد نامرد..دیگه زانو نمیزنم.

جلوی در خونه ایستادم.

هیچ کفشی نبود..یعنی نیستن؟

کلید ندارم..جلوی در خونه خبری از ظرف شکسته اش نیست..

زل زده بودم به دستگیره طلایی در قهوه ای خونه.

حالم از این خونه بهم میخوره..

بهم میخوره ولی..

اینجا خونم بود حرمت داشت

تخت من حرمت داشت..اتاقم حرمت داشت خودم حرمت داشتم..

چشمای خیسم بازم باریدن گرفت..

دستم رفت رو زنگ ولی در باز شد و توکا با گریه از خونه داشت میزد بیرون و بدون اینکه منو ببینه گفت_من نمیتونم..طاقت ندارم.





توکا اینجا چکار میکنه؟ساعت 3 نصفه شب؟تو خونه من..وقتی که خودم خونه نیستم؟چرا گریه میکنه؟

romangram.com | @romangram_com