#غم_نبودنت_پارت_305


من و بغض و بارون سکوت خیابون

دوباره شکستم چه ساده چه اسون

به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی

تو هوای دنیای ادم نمیشی

غرورت گلومو به هق هق کشیده

ادم که قسم خوردش دق نمیده

پوزخندی میزنم..به دل منم دیگه اعتباری نیست..دیوونه شده.من برم بالا..؟

دستام مشت میشن.برم چکار کنم؟اون دختر عوضی و از خونم پرت کنم بیرون..؟خب بعدش چی؟صورت مسئله پاک میشه؟گ*ن*ا*ه امیر از یادم میره؟

بخدا نمیشه..فقط خودمو کوچیک میکنم.اگه امیر باهام بدرفتاری کرد بخاطر اون دختره..حتی از فکرشم تنم میلرزه.

امیر نامرد من واست میمردم..

بازم یاد اون دختره افتادم..از من خیلی خیلی زیباتر بود..

چه اعتراف دردناکی.که زنی واسه شوهرت زیباتر از تو باشه..

اهی میکشم و نگاهی به ساعتم میندازم..باورم نمیشه..3 شب.

پوزخند میزنم..میرم بالا و خواب قشنگشونو مختل میکنم..

صورت مسئله پاک نمیشه ولی همینکه اون دختر و از خونه زندگیم بندازم بیرون و اونجا رو از گنداب حضورش پاک کنم..یکم اروم میگیرم.

دستم میره رو زنگ..ولی تصویر امیر اومد تو ذهنم.موهای خیسش..بوی افتر شیو صورت اصلاح شده.حوله تنش..اخم صورتش.

دستام میلرزه..مشت میشه و میکوبم تو در..

اشغال بی معرفت.

اخ که چقد دلم میخواد مثل خودت بشم..یه عوضی.یه خائن واقعی..

پس اون چهار سال که امریکا بود..اون بیماریش درداش حال خرابش..؟

چقد الان دوست داشتم یکی یه چیزی میداد دستم میخوردم که به هیچی فکر نکنم..یه چیزی که یادم بره امروز یه پست فطرتی چه بلایی سر خودم و دلم اورد..

عجیب دلم امشب ه*و*س یه پیک از اون زهرماریا کرده که بخورم و گیج بزنم و فقط من باشم و امیر و..

چقد دوست دارم امشب منم نا اهل بشم..میشه خدا..تو میذاری؟

نفس عمیقی کشیدم..

این زندگی که به یک سال نکشیده...اصلا پایان قشنگی نداره.

در باز شد و پسر جوونی از خونه زد بیرون و متعجب منو نگاه میکرد..

حالم خراب بود..قیافم موهای پخش و پلام لباسای خیسمو تن لرزونم..

پسر_خانم حداد شمایید؟

romangram.com | @romangram_com