#غم_نبودنت_پارت_301


فقط تونستم بدووم..همون مسیری که اومده بودم..حالا که انگار جون به پاهام برگشته بود..صدا زدنا و غزل گفتنا و وایسا گفتناش و میشنیدم ولی تا یه مسیری..اون حوله و اون تن برهنه تا کجا میخواست دنبالم بیاد وقتی یه لوند مو طلایی تو خونه من پا رو پا انداخته و انتظارشو میکشه..

غزل عوضی و بیوفای افسرده ی این چند وقت کجا..؟به چه کار میاد این دختر قدیمیه پر گ*ن*ا*ه..؟

دوییدم و دوییدمو خودمو تن گریونمو تن اش و لاش از غصمو از اون خونه انداختم بیرون و اون خواب بد امروز و تعبیرش کردم..

فقط میدوییدم و دوست داشتم از اون خونه از اون کوچه و از اون خیابون و حتی از اون محله فرار کنم..

حس میکردم همه مردم میدونن چی به روزم اومده و دارن با خنده منو به همدیگه نشون میدن..میخندن و میگن ببین این دختره رو ..شوهرشم نخواستش.

موهای طلایی و چشمای خوشرنگ و ارایش کرده اون دختر ..پاهای کشیده و شیشه ایش قلبمو مچاله میکرد..

چی به سرم اوردی امیر..؟چکار کردی با من؟این بود ادعای عاشقیت؟دیوونه بازیات..میخوامت..تهش رسید به اینجا..؟به دختر اوردن تو خونه؟

بغض داشت خفم میکرد..امیر تو خودت گفتی..گفتی غزل چکار کردی با من که هیچ دختری به چشمم نمیاد؟نگفتی ؟دوستم نداشتی..نه؟نداشتی نامرد.

بهت پیله کردم

نمیمونی پیشم

نه میمیرم اینجا

نه پروانه میشم..

از تو خیابونا و کوچه ها بی صدا رد میشم و زل میزنم به چراغای روشن سر در خونه ها مغازه ها..به درختا به ادما..

گاهی فکرمو ذهنم واسه چند لحظه چنان خالی میشه و سفید که هیچی واسه فکر کردن بهش ندارم..خالی و خاموش.گاهی هم چنان فکرای وحشتناک بهم هجوم میاوردن که تو سرم پر از سر و صدا میشه و سوت میکشه..فکرایی مثل امیر و دختر موطلایی.دختری که شاید من فقط یه درصد احتمال میدادم پشت در اون خونه مانا رو به جاش ببینم..این کی بود؟واقعا کی بود؟از کجا پیداش شد؟یعنی امیر تا الان سرش جای دیگه ای گرم بوده..؟یعنی ازم خسته شده..؟

از عشق زیادیت

تو رو خسته کردم

تو دورم زدی ..

خواستی دورت نگردم..

د اخه نامرد مگه تو نبودی ادعای وفاداریت میشد؟مگه منو به همین چوب خ*ی*ا*ن*ت و دور زدن نسوزوندی؟

مگه حبسم نکردی تو اون خونه جهنمی واسه همین..پس تو چرا؟من بد بودم تو چرا؟

روی پلی بودم که یه روز با طاها قرار داشتیم روز عروسیمون تا اخرش دست تو دست هم بدوویم..کاشکی منم با طاها میمردم..اصلا کاشکی من جای طاها میمردم.

طاها..میبینی اوضاعم چه خوبه؟حالمو میبینی؟عالیم..عالی.

لبخند تلخم مثل زهر مار میمونه..بغضم هر دم میشکست و اشک میشد و میچکید و بغض بدی سریع جای قبلی و میگرفت..اروم نمیگیرم ..دارم میسوزم خدا..

بازم شوری اشک و لبهای سردم

من این بازی و صد دفعه دوره کردم

نه راهی نداره

گمونم قراره

یکی دیگه دستامو تنها بذاره..

romangram.com | @romangram_com