#غم_نبودنت_پارت_300


امیر جلوی در بود و بوی تنش و شامپو و افتر شیوش پیچید زیر بینیم..چه عجب ریشاشو زد..

از حموم اومده بود و حوله نیم تنشو دورش پیچیده بود بالاتنش ل*خ*ت بود و موهای خیسش رو پیشونیش ریخته بود.

حرف نمیزد و اخم کرده بود..چرا من حرف نمیزنم..چرا لال شدم؟

یه قدم اومدم جلو که خود مرگ و جلو چشمام دیدم..





تا حالا شده حس کنی داره ذره ذره جون از تنت کشیده میشه؟میگن موقع مردن جون از کف پا خارج میشه..تا حالا شده درد و مرگ و با هم حس کنی ولی اروم اروم و تدریجی..؟

شده یه بغض وحشتناک از اونا که تا حالا حسشون نکردی بچسبه بیخ گلوتو نذاره این نفس لعنتی بیاد و بره..

شده زنگ خونت و بزنی و شوهرت در و بروت باز کنه و در حالیکه تازه از حموم اومده و بهت اخم کرده تو یه قدم بری جلو که از غصه امروزت خودت و بندازی تو ب*غ*لش تا اروم شی ولی یه دفعه وسط خونت تو سالن نشیمنت روی مبل مورد علاقت یه دختر زیبا و لوند که از قضا فقط یه تاپ نیم تنه و دامن کوتاه سفید تنشه پا روی پا انداخته باشه و با لبخند دندون نمایی ناز و عشوه تو چشماشو نشونت بده..؟

و تو بین این دختر زیبای غریبه تو خونت و شوهر از حموم بیرون اومده اخم کردت چه ارتباطی میتونی پیدا کنی..؟

واسه من تموم این اتفاقا افتاده..

نگاهم که به اون دختر لوند افتادکه با خنده هاشو نیشخندش سادگیه منو دلمو به سخره میگرفت..تنم پر از حسای بد شد..پر از سوپرایز..پر از نرفتن به این خونه..

امیر رد نگاهم گرفت و چشماش گشاد شد و جای اخم تعجب و ترس نشست تو نگاهش و انگار که زبونش بند بیاد از این بندی که به اب داده..

من یه قدم رفتم عقب ولی اون قدمی جلو نیومد..کیفم از دستم افتاد..

امیر علی_غزل..؟

چشماش گشاد شده بود و ترس..لونه کرده بود تو چشماش.

چشمای منم گرد بود و دهنم باز از تعجب و بغضم.مونده بود بره پایین یا اشک بشه و بزنه بیرون..

اینا واقعین؟

این تصویرا..این ..اینا که مثل این فیلم ترکیاست که ماهواره نشون میده..اینا که امیر بدش میومد من نگاه کنم..

اینا واقعی نبودن..

ظرف بلور اش از دستم افتاد رو زمین و هزار تیکه شد..

وقتی امیر یه قدم اومد جلو و بهت زده خیره به من بود ..وقتی که هیچی تو سرم نبود جز دروغ دروغ دروغ.

وقتی که حس کردم این بغض لعنتی مسیرشو هدفشو پیدا کرده و نمیخواد بره پایین و میخواد اشک بشه و بباره..

نفسای عمیق و عصبی کشیدم..من جلوی این مرد گریه نمیکنم..

سرمو به چپ و راست تکون دادم و زیر لب شاید زمزمه کردم که چرا..؟

و جوابش انگار تو دلم اکو میشد ..تلافی..تلافی تلافی.

امیر یعنی تلافی کرد؟این شکلی..

بد تلافی کردی مرد..بد.

romangram.com | @romangram_com