#غم_نبودنت_پارت_299
صدای پیام گوشیم اومد..
واسه منتظر شدن بد نبود..
ظرف اش و جابه جا کردمو گوشیمو روشن کردم.
همون شماره ناشناس بود..
همون که واسم سوپرایز داشت.
_اگر جای تو بودم..الان پامو تو اون خونه نمیذاشتم..
اخمامو کشیدم تو هم..
یه نگاهی به دور و اطرافم انداختم..کسی که اینجا نیست.دوییدم سمت کوچه..کسی تو خیابون نبود.
سرمو گرفتم بالا..چرا نباید برم بالا؟ضربان قلبم رفت بالا..حس میکردم لبام خشک شدن..کیفم رو دستم سنگینی میکرد.
اسانسور و زدم..اه.عوضیای بی فرهنگ..هنوز گیره.
نتونستم منتظر بمونم.از راه پله رفتم.هر طبقه رو که رد میکردم یه حس بد به دلم اضافه میشد..دست و پاهام میلرزید و من فقط میدوییدم.
به طبقه 5 که رسیدم اسانسور یه دفعه ازاد شد و کشید پایین..
چش بود این؟
حس میکردم تعبیر خواب امروزم واسه حال بد بابا نبود..واسه اتفاقی بود که شاید قراره الان بیفته..واسه اومدن این پیام لعنتی..واسه
به طبقه 9 رسیدم..نفس نفس میزدم و گلوم خشک خشک بود..مثل کویر ترک خورده..
با دیدن یه جفت کفش زنونه سفید صدفیه پاشنه بلند واسه یه لحظه جلوی چشمام کامل سیاه شد..
یه دفعه تصویر مانا تو ذهنم کشیده شد..یاد مزاحم تلفنی دیشب امیر افتادم که یک ساعت تمام تو تراس مشغول داد و بیداد کردن بود..
چرا حس میکنم اینجا هوا انقد کمه؟؟گونه هام داغ نیست..؟
اروم غزل..هیچی نیست..اروم باش و فکرای الکی نکن..اول ببین بعد قضاوت کن..
نمیدونم چرا دوست نداشتم با دسته کلید خودم در و باز کنم و سوپرایز شم..نمیخواستم برسم به اون پیام لعنتی..
دستم که نشست رو زنگ انقد جون نداشتم که فشارش بدم..
چشمامو بستم..خدا قراره چی ببینم پشت این در نفرین شده..؟
دستمو محکم فشار دادم.مرگ یه بار شیونم یه بار..تموم کن غزل..
صدای زنگ در ناقوس مرگم بود..با اینکه هنوز چیزی ندیده بودم ولی دیگه از صدای زنگ خونمون بدم میومد..
اروم غزل..شاید مزاحم بود..اره همین امروز به امیر علی میگم باید خط گوشیمو هم عوض کنه.
چشمام بسته بود که در باز شد و چشمام باز..
romangram.com | @romangram_com