#غم_نبودنت_پارت_298


لحنم انقد واضح بود که درمونده بگه_یه خانم دکترست تو بیمارستان مهرداد اینا.تازه منتقل شده اونجا..اه..بدم میاد ازش.

_چون بدت میاد ازش می خوای بری گونه بکاری؟

افسون_نخیر..دختره شیر برنج انقد سفیده با اون دماغ عملیش..نکبت نمیدونم کجا عملش کرده انقد خوب دراومده..خو چه خبره ادم انقد سفید..؟

حسود..خندیدمو گفتم_عزیز دلم..خودتو اذیت نکن..الان که اتفاقا رنگ پوست تو مده..خوبه که تو گندمی هستی..

افسون_راست میگی؟

_اعتماد به نفس داشته باش..انقد خوشگل هستی که چشم و دل مهرداد و سیر کرده باشی..

افسون_اخه دختره خیلی کنه شده به مهرداد.

_مگه اخلاق مهرداد عوض شده؟

افسون_نه اتفاقا خود مهرداد واسم تعریف کرد و بهم گفت یه چند بار بیا بیمارستان تو رو ببینه شاید دست از سرم برداره..ولی خب..

_حسود نشو ابجی..مهرداد اقاست.شک نکن.

افسون_اییش..خسته شدم بخدا.اصلا چی بود ما الان شوهر کردیم که الان انقد دلهره و استرس داشته باشیم..الان که تازه میونم داره با باباش بهتر میشه این دختره پرید وسط..چیه این زندگی متاهلی..

_مگه چشه؟

افسون_چش نیست..الان اگر مجرد بودیم به جای اینکه جنابعالی کاسه اش بگیری دستت و ببری بریزی تو خیک شوهرت که صداش در نیاد با هم دیگه میرفتیم یه دور دور حسابی یه دوتا از این برادرای دماغ عملی ناناز بهمون چهار تا تیکه و متلک میپروندن روحیمون عوض میشد..والا..

با چشمای گشاد شده نگاهش کردم..

_حالت خوبه..دختره عقده ای ندید بدید.

افسون_خو مگه دروغ میگم..تازه واسه روحیمون خیلی هم خوبه..

_خو به مهرداد بگو بهت چندتا تیکه بپرونه..

افسون_اونکه فقط بلده لگد بپرونه..تیکه تو سرش بخوره..بخدا که همه این جیگول بازیا مال قبل عروسیه و عقده بعدش همش دعوا و درگیریه ..

نه بابا این کلا امروز اخلاق نداره.

جلو خونه زد رو ترمز..

_بیا بالا..

افسون_نه بابا برم شاید سر راه چهار تا متلک شنیدم دلم واشه..

_منکه مهرداد و میبینم..

افسون_تو غلط میکنی..

در و بستم و گازش و گرفت و رفت.دختره دیوونه..

نمیدونم چرا یه دفعه با دیدن خونه سرم گیج رفت و چشمام سیاهی رفت..

رفتم تو..دکمه اسانسور و زدم.طبقه 5 گیر کرده بود.نمیومد پایین.

چند بار زدم به در که صداش بره بالا ازادش کنن..اه.بی ملاحظه ها.

romangram.com | @romangram_com