#غم_نبودنت_پارت_291


با لبخند جذابی سرش و اورد کنار لاله گوشمو گفت_ولی من ازتو خوشم میاد..

و اروم و نامحسوس روی گوشمو ب*و*سید.

پسره دیوونه.اخر امیر با این دیوونه بازیاش منو دق میده..نمیدونه چطور با حرفاش و کاراش دلمو زیر و رو میکنه.

پروا هم اومد..واقعا مثل یه فرشته زیبا شده بود..یه فرشته کوچیک و خواستنی..

داماد عزیز هم خوب بود..صورتش معمولی بود ولی خوشتیپ بود.سه سال از پروا بزرگتر بود و سطح مالی دو خانواده مثل هم بود..بهم دیگه میومدن.

پروا که بله رو داد احسان یه نفس عمیق کشید.فکر کنم پروای ور پریده خیلی حرصش داده..

بعد از عقد پرهام رفت و بی حرف دست پروا رو گرفت و بلندش کرد و ب*غ*لش کرد..چنان چسبیده بودش که انگار میخوان همین امشب قلش و ازش بگیرن..چشماشو بسته بود و محکم پروا رو ب*غ*ل کرده بود..میدونستم بغض داره و نمیتونه حتی فکرشم بکنه که پروا ازش دور بشه..

دست احسان نشست رو شونه پرهام و سعی داشت بهش بفهمونه که نگران خواهر دور دونه اش نباشه..

شب خوبی بود.همه شاد بودن و خوشحال.

تو چشمای ابجی ترانه نم اشک و میدی و من میتونستم نگرانیشو درک

کنم.

مهرداد و افسون بازم جیک تو جیک هم نشسته بودن و اوضاعشون خوب بود.

توکا و فراز وسط در حال ر*ق*صیدن بودن و من رنگ خنده رو روی لبای هردوشون میدیدم..

پرهام نشسته بود کنار خواهر احسانه و در حال تیلیت کردن مخش بود.دختر زیبا و با نمکی بود.

ارین بین دو تا از دوستاش ایستاده بود و گرم صحبت بودن..ابجی غزاله میگفت قراره سه تاشون شراکتی یه شرکت بزنن.

بابا با اینکه امشب قلبش اذیتش کرده بود ولی سعی میکرد بخنده و خودش و خوب نشون بده و فرانک همش با چشم دنبالش بود و نگران حال بابا.

امیر علی_غزل خانم به چی فکر میکنه؟

نگاهش کردم.لبخند زدمو گفتم_به شادیه بقیه..

نفس عمیقی کشید و گفت_تو این شادی بقیه..منم جا دارم؟

سرمو گذاشتم رو شونش و گفتم_تو با بقیه واسه من فرق داری..تو بقیه نیستی.تو جون منی..

دستش حلقه شد دور کمرمو روی موهامو نرم ب*و*سید و اروم گفت-بلدی چطور دلبری کنی..مثل همیشه.





و زندگی

از جایی شروع میشود..

که بی هوا

ب*و*سیده میشوی..



romangram.com | @romangram_com