#غم_نبودنت_پارت_290
امیر علی_دیر نیومدم که..یه ساعتی هست که اینجام
با تعجب گفتم_چرا من ندیدمت پس؟چکار میکردی؟
امیر علی شیطون نگاهم کرد و گفت_داشتم نگاهت میکردم..
زل زدم تو چشماش..با ناز گفتم_خب چی دیدی؟
امیر دست برد بین موهامو گفت_یه دختر جذاب و زیبا.
لبخندمو که دید گفت_ولی گمش کردم..نمیدونم کجا رفت..میگم شاید از فامیلای این پسره احسان باشه..ها؟
عصبی یکی زدم تو شکمش که خندید و مچ دستمو گرفت و گفت_چیه؟فکر کردی با توام؟تو که خوشگل نشدی..
با چشمای گشاد شده از عصبانیت نگاهش کردمو و خواستم مشت بعدیو بفرستم تو شکمش که بازم خندید و در گوشم گفت_تو ملوسک منی نفس..
ادای عووق زدن دراوردم و گفتم_دیگه حرف دلت و زدی..
امیر علی_اره لامصب..عجب تیکه ای بود.فقط حیف گمش کردم..
داد زدم_امیر..
سریع خندید و گفت_باشه..دیوونه ابرومونو بردی.
منو نشوند و گفت_خب تو هم خوشگل شدی..
_دروغ نگو..
صورتش جدی شد و گفت_میدونی دروغ نمیگم..
حرفی نزد و منم دیگه چیزی نگفتم.
امیر علی_حالا چرا ب*غ*لت کردم لرزیدی؟
یهو یادم اومد.رفتم جلو کت مشکیشو بو کردمو گفتم_عطر جدید گرفتی؟
امیر علی_تازه پیداش کردم.
_از کجا؟نکنه کش رفتی؟
امیر علی_نه..تو کادوهای تولدم بود خونه بابا اینا..کادوی ماناست دیگه..یادت نیست عطر بهم داد..البته چیز زیادی ازش نمونده.
ناخوداگاه اخم کردم.
_حالا چرا یهو واست این عطره عزیز شد؟
امیر علی_عطر که عزیز نمیشه..ولی شاید اونی که خریده برام عزیز بشه.
اخمامو بدتر کشیدم تو هم و خواستم بلند شم که مچ دستمو گرفت و نشوندم و با خنده گفت_بشین تو هم..هی میخواد در بره..حسود.
_من از مانا بدم میاد.
امیر علی_خب طبیعیه..اونم از تو بدش میاد..
_بهتر..
romangram.com | @romangram_com