#غم_نبودنت_پارت_288
_مرسی اعظم جون..میدونم .امیر کلا به من خیلی حسودی میکنه.
انا خندید و گفت_اره..مخصوصا به ابروهات..دیدی که خودش چقد ابرو داره..
امیر اخم کرد و گفت_مرده و اخمش و جذبش..واسه اخمشم که باید یه دست ابروی کلفت داشته باشه..به چیه ابروهای شما باید حسودی کنم..همشون نصفه نیمه ان..انگار خط فاصله است..
اناهیتا_دلتم بخواد..الان مده.
بابا همایون هم اومد..اول که نفهمید ولی بعدش همدست شد با امیر و اذیتم میکردن و کلی سربه سرم گذاشتن.
بعد از شام و شستن ظرفا اومدیم تو سالن..
یه نگاه به گوشیم انداختم..یه پیام داشتم..
بازش کردم.شماره ناشناس بود.
با خوندنش قلبم ایستاد.یه نگاه به بقیه انداختم..همه مشغول بودن...یعنی چی..؟
_منتظرم باش..یه سوپرایز برات دارم..
امروز عقد پروا بود و همه از صبح زود خونه ابجی ترانه بودیم..امیر هم من و اورد و گذاشت و خودش رفت.
لباسا و وسایلمو با خودم اورده بودم..ارایشگاه هم که نمیخواستم برم.
افسون و توکا هم بهمون ملحق شدن ..البته ابجی غزاله و فرانک و عمه های پروا از صبح در حال کار کردن بودن.
سالن و اماده کردیم و سفره عقد و چیدن و ما دخترا هم هی تو کارشون دخالت میکردیم و نظر میدادیم..بیچاره ها رو دیوونه کردیم..
میوه ها و شیرینیا رو چیدیمو شام هم که از رستوران می اوردن.
بعد از نهار و تموم شدن کارا رفتیم که به خودمون برسیم..پروا هم که ارایشگاه بود و منم هنوز داماد عزیز و ندیده بودم.
همه تو یه اتاق نشسته بودیم و همدیگه رو درست میکردیم..یکی موهای منو اتو میکشید افسون فرانک و ارایش میکرد توکا موهای افسون و حالت دار کرد..کلا همه زنجیروار افتاده بودن رو همدیگه و در حال ارایش کردن بودن.
من که ارایشگاه نرفتم بقیه هم نرفتن..
من موهای جدیدمو اتو کشیدم و صاف ترش کردم و لباسم که یه تونیک ابی کاربنی بود و تنم کردم..خیلی لباسم شیک بود..استیناش حریر شیشه ای و بلند بود و روشون از نگین خود لباس کار شده بود..سااپورت سورمه ای و کفشای پاشنه بلند ابیم و هم پوشیدم..یه ارایش ملایم نقره ای هم رو صورتم خوابوندم که البته کار دست افسون بود..
افسون یه پیراهن بلند و مجلسی قرمز پوشیده بود و توکا هم مثل همیشه یه کت دامن کوتاه سفید عروسکی ..
کار من زودتر تموم شد.از اتاق اومدم بیرون.گوشیم دستم بود و نشستم تو سالن پر رفت و امد که هنوز مهمونا نیموده کلی شلوغ بود..
هنوزم فکرم درگیر اون پیام لعنتی بود.سوپرایز از طرف کی اخه؟
هر کاری کردم نتونستم به امیر علی حرفی بزنم..پیامو پاک کردم و گوشیم و تا دوروز خاموش کرده بودم.
تمام سعی ام اینکه بهش فکر نکنم ولی مگه میشه..شدنی نبود.
فکر و ذکرم و خیلی درگیر کرده بود.یعنی ممکنه کار اون پسر مزاحمه شهرام باشه؟؟
اما اخه شمارمو از کجا پیدا کرده؟
romangram.com | @romangram_com