#غم_نبودنت_پارت_287


_طول میکشه..برو تموم شد بهت زنگ میزنم.

امیر علی_هستم..زود بیا.

خواستم برم که دستمو گرفت..نگاهش کردم..

امیر علی_نمیتونم روی زندگیم ریسک کنم..

دستمو ول کرد و در و بستم و رفتم تو سالن.

شاید واقعا باید بهش حق بدم و بازم تحمل کنم..

کارم نسبتا طول کشید.اصلاح کردم و ابروهامو برداشتم..

موهام خیلی بلند شده بود یه مدا خیلی خوشگل کوتاشون کرد و یه رنگی تو مایه های زیتونی و طلایی به موهام زد..ابروهامم از همون رنگ زد..

موهامو سشوار کشید و رفتم جلوی اینه..

خیلی تغییر کرده بودم..رنگ موهام تقریبا رنگ چشمام بودن و همخونی قشنگی داشتن..

از تو کیفم یه رژ لب گوشتی رنگ دراوردمو به لبهام کشیدم.یه ذوق زیر پوستی تو دلم حس کردم..

شالمو سرم کردم.حساب کردمو اومدم بیرون.

در کمال تعجب امیر همچنان همونجا ایستاده بود.این ایستادگیش واقعا قابل تحسینه..پسره بیکار.

نشستم تو ماشین ولی رومو ازش گرفتم.

ماشین و روشن کرد و گفت_ببینمت؟

_عمرا.

امیر علی_دوساعته اینجا من یه لنگه پا وایسادم واسه خاطر خانم که ببینم چه شکلی میشه حالا عمرا..مگه دست خودته؟

_گفتم که..عمرا.

امیر که تو صداش شیطنت موج میزد گفت_باشه..تا نیم ساعت دیگه خونه ایم..اونجا تمام و کمال میتونم ببینم..با وضوح بالا..

کوفت..پسره پرو

_چیزه..مگه قرار نبود بریم خونتون..منتظرن.

_امیر علی_اونجا هم میریم گلم.

چند دقیقه بعد خونه اعظم جون بودیم..

انا تادیدم شالمو کشید و گفت_ببینمت..وای خدا چه ناز شدی غزل..چه این رنگ به پوستت میاد..مامان منم میخوام..

امیر که داشت مامانشو میب*و*سید گفت_هیچم خوشگل نشده..مامان اعظم خودم از همتون خوشگلتره..

و از پشت سرش واسم شکلک دراورد.

حسود..داره میسوزه که نذاشتم ببینه منو..

اعظم جون_دلت میاد امیر علی؟دخترم به این نازی..دروغ میگه مامان..خیلی عوض شدی..مبارکت باشه.

romangram.com | @romangram_com