#غم_نبودنت_پارت_286


دوباره سرم و گذاشتم رو سینش و به صدای قشنگ طپش های قلبش گوش دادم و با چشمای بسته گفتم_شاید یه روزی از دست خودمو کارام خسته بشم..ولی از تو محاله.تو جون منی..مگه ادما از جون خودشون سیر میشن؟؟

با دست موهامو نوازش کرد و روشونو ب*و*سید و اروم زیر لب گفت_مرسی خدا..

اخر هفته عقد کنون پرواست.مزون که نمیتونم برم.ولی توکا اندازمو گرفت و منم طرح یه تونیک خیلی خوشگل مجلسی شیک و بهش دادم تا برام بدوزه..

چیزی نیاز نداشتم فقط باید میرفتم ارایشگاه یه صفایی به خودم میدادم.

هر چقد به امیر گفتم خودم میرم اجازه نداد الانم اومده دمه در زنگ زد گفت بیا پایین خودم میبرمت..

تند تند اماده شدم و رفتم پایین.نمیدونم کی میخواد این مسخره بازیارو تمومشون کنه و من تا کی باید تو حبس خونگی باشم..خب خسته شدم دیگه حس میکنم یکی بال و پرمو بسته..

سوار ماشین شدمو اروم سلام کردم.

امیر علی_سلام خانمی..خوبی؟

جوابش و ندادم.

امیر علی_چشه غزل خانم..قهره؟

بازم جواب ندادم.

امیر علی_غزلم..چی شده گلم؟

بازم جواب ندادم.

امیر با صدایی عصبی گفت_میدونی بدم میاد سوال بپرسمو جوابی نشنوم..گفتم چی شده؟

_هیچی.

امیر علی_واسه هیچی اینطوری بغ کردی؟

_خسته شدم امیر..واسه چی نمیذاری خودم زندگی کنم؟بابا اون یه مزاحم بود با بلایی که تو سرش اوردی رفت گورشم گم کرد من تا کی باید اینجوری تو زندان باشم..دق کردم خب..

امیر اخم کرد و گفت_چی شده..تا دیروز که میگفتی عادت میکنی..درک میکنی.حالا زدی زیرش..کی این حرفارو یادت داده؟

_چی میگی تو؟برای چی باید کسی چیزی یادم بده..اصلا من کسی و میبینم که چیزی هم یادم بده..خسته شدم..میفهمی؟

امیر_نه نمیفهمم..میخواستی عین ادم رفتار کنی که کسی مزاحمت نشه..که الان راحت زندگی کنی.

_امیر..چرا فکر میکنی مشکل از منه؟

امیر علی_چرا مزاحم بقیه نمیشن؟چرا توکا و افسون این بلاها سرشون نمیاد؟

بغض کردم..اخه چطور بهش بفهمونم که قرار نیست کل مردم شهر یه مشکل داشته باشن..

دیگه حرفی نزدم..حوصلشو نداشتم..بی خیال.

جلوی ارایشگاه نگه داشت و خواستم پیاده شم.

امیر علی_پول داری؟

_اره.

امیر علی_من همینجا منتظرتم تا کارت تموم شه..

romangram.com | @romangram_com