#غم_نبودنت_پارت_283


لباسامو مرتب کردم..یه بلوز دامن سبز خوشرنگ پوشیده بودم..موهامو فرستادم پشت گوشم و رفتم تو سالن..شربتارو تعارف کردم و نشستم کنار امیر علی..

نگاهم کرد و یه چشمک خوشگل تحویلم داد..بهش اشاره کردم بیاد جلوتر..

گوشش و اورد کنار صورتم..

اروم در گوشش گفتم_امیر..افسون و مهرداد با هم قهرن.واسه همین افسون به مهرداد نگفته واسه امشب.یه زنگ میزنی به مهرداد بهش بگی بیاد اینجا..البته نگو کسی اینجاست شاید اومد و اینا رو اشتی دادیم..

امیر نگاهم کرد..لبخند قشنگی زد و اروم گفت_مهربونیات و فقط خرج خودم کن..بد جور محتاجشونم..

بلند شد و رفت تو اتاق..گیج شدم..

کم کم یه لبخند قشنگ نشست رو لبم..امیرم..مگه من کم بهت محبت میکنم..؟

پرهام_نچ نچ..خالمونم که داغونه..

نگاهش کردم.

پرهام_واسه خودت خاطره تعریف کردی..

_ها؟

همشون یه دفعه زدن زیر خنده.

توکا ابرو بالا انداخت و گفت_چی گفت بهت که اینطوری رفتی تو فضا..دوساعته نیشت اندازه نهنگ بازه..

اخم مصنوعی کردم و گفتم_گمشید بیشوورا..

ارین_واقعا که..خجالت بکشید..اخه کسی توی روابط یه زوج جوون دخالت میکنه؟اونم از نوع تازه عروس و دومادش؟

بعد رو کرد به منو گفت_بگو خاله...بگو خودتو خالی کن..اینا ادم نیست.راحت باش..بگو من تحمل میکنم..

یکی زدم تو سرش و گفتم_خیلی خری..

امیر اومد و پسرا مسابقه راه انداختن..مچ انداختن..فراز و امیر علی..سه بار بازی کردن..

یه بار امیر علی برد..یه بار فراز برد که البته توکا بصورت خیلی ناجوانمردانه ای کمکش کرد و یه بارم وسط بازی ارین و پرهام خودشونو انداختن رو کول امیر و فراز و کلا بازی و خراب کردن..

پرهام با خودش فوتبال دستی اورده بود..پسرا مشغول بازی شدن .امیر و ارین یه گروه پرهام و فراز هم یه گروه..

ما دخترا هم که نشسته بودیم و حرف میزدیم..

_خب پروا..چی شد جریان نامزدیت..برنامه چیه؟

پروا که کلا خجالت تو کارش نبود گفت_اخر همین هفته جشن عقدمونه..

افسون_عقد..چه زود؟

پروا_احسان میگه زودتر عقد کنیم بهتره.

سه تامون نگاهش کردیم و با هم زدیم زیر خنده..

افسون_یعنی خاک تو سرت.قبول نکنی؟اون اتیشش تنده تو چرا زود وا دادی؟بذار خوب همدیگه رو بشناسید بعد..

پروا_میشناسیم همدیگه رو که..بعدم کی گفته فقط اتیش اون تنده؟

romangram.com | @romangram_com