#غم_نبودنت_پارت_281
سرمو بردم بین موهای ل*خ*ت و خوشبوی غزل..یه نفس عمیق کشیدم..چقد خوبه که موهاش همیشه بوی خوبی میده..
_غزل؟
زیر لب اروم گفت_جانم..
چقد از خدا ممنونم که هنوزم مهر منو از دل این دختر کم نکرده که هنوزم وقتی صداش میزنم جوابم جون قابل دارشه..
اروم لاله گوشش و ب*و*سیدمو گفتم_واسم بخند..
اروم برگشت و نگاهم کرد..
هنوزم تنش اسیر دستام بود.هنوزم فاصلمون هیچ بود..
_چند روزه صدای خنده هات تو خونه نپیچیده..
یه دسته از موهاشو فرستادم پشت گوشش.
یه قطره اشک از چشمش چکید.
_هی هی..مگه من مردم که تو گریه میکنی؟
سرشو اورد بالا و با اخم گفت_خدا نکنه..
دلم قنج رفت از این محبتای ذاتیش..
_تا من هستم حق نداری گریه کنی..
خندیدمو گفتم_فقط خودم حق دارم گریتو در بیارم..
اشکاش بیشتر شد و دستاشو دور کمرم حلقه کرد و سرش و گذاشت روسینم و با صدای بلندی زد زیر گریه..
_ای بابا مگه من روضه میخونم واست؟خیر سرمون داشتیم لاو میترکوندیما..ببینمت..
غزل_نمیخوام..
_غزل..میدونی که چقد میخوامت؟
غزل_نه.
خندیدمو ب*غ*لش کردم.
_الان داری خودتو لوس میکنی دیگه..نه؟
غزل خندشو خورد و گفت_خو اخه از کجا بدونم که منو میخوای؟
یه لبخند شیطون زدم و گفتم_خیالی نیست خوشگله..الان با هم میریم تو اتاق من تصویری نشونت میدم که چقد میخوامت..
یکی زد تو بازومو گفت_لازم نکرده..شما همون صوتی نشون بدی بسه..
ب*غ*لش کردمو بردمش تو سالن و خوابوندمش رو کاناپه و زل زدم تو چشماش..
غزل_دوستت دارم.
_عمرا بتونی اندازه من عاشق باشی..
romangram.com | @romangram_com