#غم_نبودنت_پارت_280
اون موقع ها همه رویاهام با غزل میگذشت.تو تموم رویاهای من غزل هم بود.همیشه صدای خنده هاش تو ذهنم بود..غزل مال من بود ولی..درواقع نبود.وقتی مال من نشد وقتی مال اون پسره شد رویاهام عوض شد..نابود شد.دیگه توشون صدای خنده نبود یعنی بود ولی خنده پر تمسخر مردم بود خنده های اون پسر چشم ابی.میدونم مرده ولی دست خودم نیست..اون غزل و از من گرفت.یاد اون روزا که حالم بد بود میفتم..چیز خیلی زیادی تو ذهنم نمیاد چون اون موقع هم ذهنم پر بود از غزل..غزل و خاطره هاش غزل و خنده هاش غزل و چشمای عسلیش..غزل و بوی تنش و حس حضورش که نبود ولی من توی ذهنم انقد اونو از نزدیک داشتم که بوی عطر تنشو همیشه حس میکردم.
غزل الان میگه درکت میکنم میگه میفهممت ولی مرد نیست ..نمیفهمه.نمیتونه بفهمه چی بروزم اورد.نمیتونه بفهمه که چی کشیدم از نبودنش.نمیدونه من مرد غیرتی چکار میکردم تا صحنه ب*و*سیدنش توسط طاها تو شب نامزدیش از یادم بره که همون تصویر و همون ب*و*سه و همون لمس دستاش نشه کاب*و*س شبهام..ولی میشد. کاب*و*س شبهام همین ب*و*سه لعنتی بود..
وقتی فکر میکنم که غزل با اون پسره تا کجاها پیش رفته عصبیم میکنه...
دستامو مشت میکنم و سعی میکنم نذارم ریتم نفسام بازم تند بشن..اروم پسر..همه چی تموم شده.
گاهی حرفام ضد و نقیض میشه..شاید پرت و پلا ولی..
اره..من قبول دارم غزل دختر پاکیه نجیبه ولی..اینکه بهش اعتماد ندارم مسئله دیگه است.اینکه نمیتونم باورش کنم دست من نیست.
این باور نکردنا گاهی تو ضمیر ناخوداگاهم میاد..
مال همیشه هم نیست.فقط زمانی این حس بهم دست میده که خطایی از غزل میبینم یا میشنوم..مثل این اتفاق اخری..
وگرنه من میدونم که غزل دوستم داره .
کل علاقه غزل به من یه درصد از همه عشق من به این دختر نیست .من جوری دوسش دارم که گاهی از علاقه زیادم یهو جنون بهم دست میده.
میدونم داره همه تلاشش و میکنه واسه سلامتی من.میدونم با کمک فراز یه دکتر پیدا کرده و ازش راهنمایی میگیره .واسم دارو میگیره میدونم چقد دوست داره من تحت درمان قرار بگیرم اما..
گاهی یه حس موذی که نمیدونم از کجاست مثل یه تیکه شیشه خط میکشه رو دلم که بذار درد بکشه..که بذار عذابی و که تو داری میکشه رو اونم بفهمه که بدونه تو خوش نیستی..بذار چهار سال تنهایی و که تو کشیدی و اونم بچشه..درد تنهایی و بی کسی درد پس زده شدن درد دور زدن درد خ*ی*ا*ن*ت..
کلافه دست میکشم تو موهام و چنگشون میزنم..لعنتی چی کردی با من..
میدونم همه اینا از فکر و ذهن بیمارمه.من همه اینارو میدونم چون دکتر معالجم توی فرانکفورت همه اینارو واسم گفته.گفته که ممکنه گاهی از حالت عادی خارج بشی اینکه نتونی تصمیمات درست بگیری..اینکه تو عصبانیت کار دست خودت بدی..
میدونم وقتی عصبانی میشم هیچی حالیم نیست و فقط نیم ساعت وقت میخوام تا اروم بشم.
تازه اون زمانه که میتونم درست فکر کنم.تازگیا حس میکنم کمی شاید کمی بهتر شده باشم..تسلطم روی رفتارم که البته اونم بستگی به وخامت موضوع داره..مثل قضیه همین پسره در مزون که میدونستم غزل واقعا بیگ*ن*ا*ه ولی بازم همون حس موذی گاهی میاد و میگه که شاید فیلمشه که احتمالا قبلا هم با هم ملاقاتی داشتن..حس بدیه.چنان میپیچه تو ذهن و روحم که واسه فرار از اون حس دوست دارم فقط داد بزنم فریاد بکشم بشکنم خرد کنم..
موهامو محکم چنگ زدم..نفسام داره تند میشه..چشمامو بستم.اروم باش امیر..احمق نشو..بهش فکر نکن.
پاهامو عصبی تکون میدم.مشت دستامو هی باز میکنم و میبندم..اروم..اروم پسر.
ارومم .الان ارومم..نفسمو فوت میکنم بیرون و چشمامو باز میکنم و سعی میکنم با دیدن غروب خورشید و فکر کردن به خوبیای غزل خودمو اروم کنم.
درسته غزل گاهی با حرفاش و از روی بچگیش و ندونم کاریش یه کاری میکنه یا یه حرفی میزنه که باعث عصبانیتم میشه ولی..حضورش واقعا واسم مایه ارامشه.اگه نباشه اگه یه شب تنگ دلم نباشه من تا صبح دیوونه میشم..دووم نمیارم.
الان دارم یه روزایی و میگذرونم که نمیدونم چی از زندگی میخوام..من گیجم خستم.اگه غزل نبود اگه لطافت رفتارش نبود اگه عاشق ملاحت صورتش نبودم..دووم نمیاوردم.به خودم که نمیتونم دروغ بگم..من حالم اصلا خوب نیست.
اینو میدونم و مطمئنم که یه روزی شاید بخاطر غزل..به فکر درمان خودم بیفتم.خودم از این زندگی پر تنش خسته شدم.دوست دارم مثل بقیه باشیم..یه زندگی معمولی.
دوست دارم یه روزی برسه که همه فکر و خیالای بد گذشته از ذهنم پاک بشه که بشم یه امیر علی جدید با همون عشق قدیمیش..
بلند شدم و ایستادم..دستامو فرستادم تو جیب شلوارم..خیره شدم به روبرو.چقد ه*و*س کردم یه نخ سیگار بکشم.گاهی که خیلی کلافه میشم دلم بیخیالیای زمان م*س*تیمو میخواد..م*س*تیای چهار سال پیشمو..خنده های از سر خوشی م*س*تیمو..
رفتم داخل..غزل تو اشپزخونه در حال درست کردن شام بود.
اروم رفتم و از پشت سر دستامو حلقه کردم دور تنش..
نترسید ولی دست از کار کشید.
دلم قلبم روحم هر لحظه و هر ثانیه غزل و میخواد..گاهی به این رفتارای خودم حق میدم..دل من جنون وار غزل و میخواد.
romangram.com | @romangram_com