#غم_نبودنت_پارت_277
کاشکی میفهمیدم اون پسره کیه و از کجا اومده؟مطمئنم که عاشق نیست..من لحن و صدای یه عاشق و میشناسم..رنگ نگاه و عمق یه عشق و درک میکنم..چون دارم با یه عاشق زندگی میکنم چون خودم عاشقم..
اون پسر عاشق نیست..ولی نمیدونم هدفش چیه؟
دست امیر و گرفتم تو دستم و پایین مبل نشستم.چشماش بسته شدانقد دستشو نوازش کردم تا چشمای هردومون داغ شد و خوابیدیم..
یه صداهای نامفهمومی میومد..دستم تکون میخورد.چشمامو باز کردم.
امیر بود..خواب بود انگار..
تو خواب حرف میزد ناله میکرد.صورتش عرق کرده بودوتنش میلرزید ..از ترس یا سرما؟
_امیر..امیر عزیزم؟
امیر علی_غزل..نه. خودت ..نرو.
ناله میکرد..واضح نمیشنیدم چی میگه..تکونش دادم.ترسیده بودم.
_امیر..امیر جان.امیر عزیزم بلند شو..داری خواب میبینی.
یا حضرت عباس..تنش مثل بید میلرزید.
امیر علی_دروغ.. دروغ میگی.
اب اوردمو پاشیدم تو صورتش.
یه دفعه عین جن زده ها چشماشو تا اخرین حد باز کرد.از ترس داشتم سکته میکردم.
فقط زل زده بود به من.اب دهنمو قورت دادم.
_خوبی..امیر؟
جوابمو نداد.کل سفیدی چشماش بیرون بود.
نفساش تند بود و تنش لرزون..صورتش خیس از عرق ولی دستاش یخ..
دستشو که گرفتم چشماشو بست.
_خواب بد دیدی؟
سرش و اروم تکون داد.
_صدقه میدم..بلند شو برو یه دوش بگیر سر حال شی..
بی حرف بلند شد.نگاهم نمیکرد.لرزش تنش و دستاش کمتر شد.
دستمو گذاشتم رو بازوش..
امیر علی_سرم درد میکنه.
با لبخند گفتم_الان واست چایی زعفرون میذارم..تا تو دوش بگیری امادست.
بلند شد و رفت سمت حموم.
منم رفتم سمت اشپزخونه که با شنیدن صداش ایستادم..
romangram.com | @romangram_com