#غم_نبودنت_پارت_276
امیر علی_ببین غزل..خودت میدونی خیلی خیلی دارم خودم و کنترل میکنم که یه بلایی سرت نیارم میدونی نهایت تلاشمه که الان چیزی نشکوندم..ولی نمیتونم..میدونی چرا؟
چون حرفات باورم نمیشه..اره زمانیکه من اومدم تو داشتی دست و پا میزدی ولی نمیتونم باور کنم که با هم ارتباطی نداشته باشید که با هم قرار نذاشته باشید؟نمیتونم..
زل زدم تو چشماش.
_من دروغ نمیگم.
چشماش و بست.توی صداش عجز و ناتوانی و میتونستی حس کنی..
امیر علی_یه بار دیگه از اول برام تعریف کن.
نمیتونه باور کنه.نمیتونه باور کنه که اون یه مزاحمه که دست از سر من بر نمیداره.بهش حق میدم..با این مشکلاتی که این چند وقت داشتیم..
ولی اخه خدا جون نمیشد بذاریش واسه فردا؟روز قشنگمو بدجور خراب کردی..
از دوباره از صبح هر اتفاقی که افتاده بود و موبه مو واسش گفتم..
تموم که شد منتظر عکس العملش بودم.حرفی نزد.
_امیر..
امیر علی_پاشو قرصامو بیار..
پلک چپش میپرید..رنگش سفید سفید شده بود.
دوییدمو از تو اشپزخونه قرصاش و یه بطری اب اوردم..سه تا قرص رنگی و انداخت بالا و یکم اب خورد..
دراز کشید رو کاناپه.پاهاشو عصبی تکون میداد.چشماشو بسته بود.
نفساش هنوزم تند بود..
دستشو گرفتم.
_امیر..من هر چی گفتم عین واقعیت بود.نمیدونم این مزاحمه کیه..که داره زندگیمونو خراب میکنه ولی من اصلا قبلا ندیده بودمش نمیدونم از کجا اومده و میگه..میگه
امیر علی_بسه غزل.
نفسمو فوت کردم بیرون.
_امیر باورم کن..
نفساش اروم شد و رنگ به صورتش برگشت.مشت دستاش باز شد.
امیر علی_نمیتونم غزل..باورم نمیشی..
بغض کرده گفتم_امیر..
امیر علی_تو ذهن من..تو همون دختر خطاکاری که منو دور زد.یه دختر که بد با احساساتم بازی کرد..یکی که غرورمو نیست و نابود کرد.یه مدت بود این تصورات داشت کمرنگ میشد ولی..انگار این اتفاقات جدید..دارن به تصوراتم جلا میدن..پررنگ میشن پاک نمیشن.
نگاهم کرد..با عجز.
امیر علی_میدونم پاکی ولی..درک کن..من نمیتونم باورت کنم.حرفات و نگاهت واسم..رنگ دروغ گرفته..
حرفاش اروم بود و مظلومیت صداش باعث شد که بغضم بترکه.باعث شد عمق دردی و که میکشه احساس کنم.که بفهمم داره تو چه جهنمی دست و پا میزنه.که دوست داره عادی باشه و عادی زندگی کنه که حرفامو باور کنه ولی نمیتونه.راست میگه..این اتفاقات غیر طبیعی دورو برمونباعث تشدید این بیماریش شده.
romangram.com | @romangram_com