#غم_نبودنت_پارت_274


امیر علی_بروکنار کاریش ندارم.

افسون هم مثل فراز با تردید رفت کنار..از ترس یه گوشه جمع شده بودم..

امیر علی_کی بود؟





قلبم تند تند میکوبید.

امیر علی_غزل عصبیم نکن..جواب منو بده.کی بود؟

با صدای خش دارم بخاطر گریه و جیغ و داد گفتم_همون مزاحم تلفنیه..

نفساش بازم تند شد و فهمیدم که الان خیلی عصبیه..

امیر علی_مگه قبلا هم دیده بودیش؟

سریع گفتم_نه به جون خودم..خودش گفت.تازه گفت اسمش شهرامه.بخدا امیر من یکی زدم تو صورتش.داشتم میرفتم که دستمو کشید.تقلا کردم جیغ و داد کردم به مرگ خودت قسم فرار کردم ولی زورم بهش نرسید.

یه دفعه زدم زیر گریه و از ترس گفتم_خو به من چه..من که داشتم میرفتم.اون داشت..

امیر عصبی بازوهامو محکم گرفت و زل زد تو چشمامو گفت_چکارت کرد؟

چشمام گرد شد.لبم بسته شد..اب دهنمو قورت دادم.

چی فکر کرده بود؟وقتی فشار دستش دور بازوهام تنگ تر شد فهمیدم این سکوتم داره عصبیش میکنه..

_هیچی..

بازم نگاهم کرد.بازم حرف نزد و شاید منتظر بود.قانع نشده بود.

_فقط حرف زد.گفت تلفن خونتون قطعه.همون حرفای تکراری.من خواستم برم که دستمو کشید و من..

امیر علی_بسه.

ولم کرد.فاصله گرفت.کلافه بود.دست کشید بین موهاش.

فراز اومد و روبروش ایستاد و اروم باهاش حرف میزد.

نشستم رو زمین.افسون جلو پام زانو زد و توکا کنارم ایستاد.

_بدبخت شدم.

توکا_اروم باش عزیزم..فراز داره باهاش حرف میزنه.

_باور نمیکنه.

افسون_به درک..تو خودت و اذیت نکن..میریم از پسره شکایت میکنیم.

_میترسم.

افسون_بسه دیگه غزل..نترس انقد.قوی باش دختر.

romangram.com | @romangram_com