#غم_نبودنت_پارت_272
تموم تنم لرزید.
_من عشق تو نیستم..
شهرام_هستی..شوهرت خط و عوض کرده..اره؟
اینو که گفت ترسیدم.یاد اومدن امیر علی افتادم.الانه که پیداش بشه..هول کردم.
_گمشو از اینجا..میدونی اگه تو رو ببینه میکشتت.منم میکشه..تروخدا برو و دردسر نشو.
شهرام_کجا برم؟خسته شدم..خیلی دنبال خط جدیدت گشتم ولی پیدا نکردم.دلم برات تنگ شده بود بی معرفت.
اشک تو چشمم جمع شده بود..از ترس.ولش کن ..پسره احمق.
قدمامو تند کردم و برگشتم و داشتم میرفتم که صداش اومد_وایسا..کجا؟
و دستمو کشید.برگشتم سمتش و چنان کوبیدم تو صورتش که برق از سرش پرید.
_اینو زدم که بفهمی چشمت دنبال زن شوهر دار نباشه..
اخم کرد ولی به ثانیه نکشید که اخمش محو شد و صورتش غمگین شد.
شهرام_اینه جواب عشق من..؟
_خفه شو..چرا حرف حالیت نمیشه؟میفهمی چی میگم..این همه دختر تو این شهر ریخته..ولم کن بابا.
شهرام_چشمم تو رو گرفته.
_چشمت غلط کرده با تو.
اومدم برم که بازم دستم و گرفت..میکشید تقلا کردم.زدم تو سینش ولی دوتا دستامو گرفته بود و منو کشوند کنار دیوارو و نمیذاشت تکون بخورم..فاصلش باهام کم بود و تکون خوردنام بی فایده..
داد زدم..کمک کمک..
با اینکه نمیخواستم ابروریزی بشه ولی ترسیدم ازش..صورتش و چشماش سرخ بودن.
_ولم کن کثافت..خدا..کمک.
که یه دفعه صدای کشیده شدن لاستیکای یه ماشین حواسمو پرت کرد..یا ابوالفضل..امیر علی بود.
جون از تنم رفت.فاتحم خوندست..
از ماشین پرید پایین و اومد و چنان پسره رو کوبید تو دیوار که فکر کنم تمام مهره های کمرش شکستن.درگیر شد باهاش..
اول ترسیده بودم..نمیدونستم چکار کنم ولی یهو به خودم اومدم..رفتم جداشون کنم ولی زورم نمیرسید..
_امیر تروخدا..امیر جان ولش کن..کمک..
زنگ مزون و زدم..در خونه همسایه ها زدم..جیغ زدم داد زدم کمک خواستم..
دخترا ریختن بیرون.
romangram.com | @romangram_com