#غم_نبودنت_پارت_271


_ولی من عاشق دوستت دارم هاتم..

دست انداخت زیر زانومو گردنمو تا توی اشپزخونه زیر گوشم ریز ریز گفت_دوستت دارم..دوستت دارم..دوستت دارم.

من و لبریز کرد از عشقی که میدونم امیر و هم دیوونه کرده.میدونستم امیر حرف بزنه پاش وایمیسته..قول بده سرش بره قولش نمیره..امی گفت دوستم داره دیشب بهم قول داد خوشبختم میکنه..قول داد خوب میشه و گفت..امیر من میمونه..

بعد از خوردن صبحانه خوشمزمون و دوش گرفتن امیر علی اماده شدیم و اول منو رسوند مزون و بعد خودش رفت دانشگاه..

چیزی که دلم میخواست شد.یه شب رمانتیک و یه صبح رمانتیک تر..

انرژی زیادی داشتم.میگفتم میخندیدم.زنگ زدم حال بابا رو پرسیدم خداروشکر امروز خوب بود..کلی سربه سر افسون گذاشتم و جیغ توکارو دراوردم..

دوسه تا طرح خیلی عالی زدم و بالاسر خیاطا رفتم و چند تا سفارش توپ گرفتم وبه کل کارای عقب افتاده این چند وقتم رسیدگی کردم..

حالم خوب بود و خستگی ناپذیر شده بودم و این معجزه عشق بود..

کارام که تموم شد طرفای ساعت یک و نیم بود و امیر صبح گفت این موقع میام دنبالت..

میزمو مرتب کردم و کیفمو برداشتمو از بچه ها خداحافظی کردم و از در مزون زدم بیرون.دوست داشتم یکم قدم بزنم..هوا سرد بود و تنم داغ و قدم زدن ل*ذ*ت بخش..

اروم داشتم راه میرفتم که یه نفر از پشت سر گفت_غزل..

ایستادم..برنگشتم ولی صداش..تن صداش منو یاد یه نفر مینداخت.

یاد یه مرد خوش صدا..

اروم برگشتم عقب..اب دهنمو قورت دادم.

یه پسر بود..سریع انالیزش کردم.قدبلند و هیکلش ورزشکاری نبود ولی خوب بود..چشم و ابروی مشکیش تو پوست روشن و ته ریشش جذابیت قشنگی درست کرده بود..موهای مشکی و بلندش و با کش بسته بود و تیپ اسپرتش از اون یه پسر جذاب ساخته بود..سنشو میشد 26 تخمین زد و یه دستبند چند لایه ی چرم مشکی دور دستش بسته بود.عطرش که تو بینیم پیچید منو به خودم اورد.

یه لبخند جذاب دختر کش رو لباش نشست و زل زدگی منو که دید گفت_سلام..

اخم کردم ولی کم نیاوردم.

_به جا نمیارم؟

پسره_یعنی حتی صدامم برات اشنا نیست؟

قلبم ایستاد..فقط صداش واسم اشنا بود.

یه قدم رفتم عقب.

پسره_اسمم شهرامه..

یه قدم دیگه..

شهرام_دلم برات تنگ شده بود ..عزیزم.

عزیزم..عزیزم..عشقم گلم..خفه شو.

_خفه شو.

نگاهش غمگین شد.

شهرام_من واسه دیدن تو اومدم عشقم.

romangram.com | @romangram_com