#غم_نبودنت_پارت_268
محلش نذاشتم.
مانا_امیر علی جون محلت نمیذاره؟اخی..چرا؟قهره باهات؟
نگاهش کردم.قلبم در حال کنده شدن بود.بغض داشتم.
مانا_دلشو زدی؟نچ نچ..طفلی..دلم میسوزه برات.
نفسم تند شده بود.
دوستاش میخندیدن و اونم جو گیر شده بود.
چشمام از هجوم این حرفا و کم محلی امیر و بغض تو گلوم داغ بود و میسوخت و البته سرخ شده بود.
مانا_امیر دیگه دوستت نداره؟
همشون با هم خندیدن که مانا بلند شد و گفت_مگه فکر میکردی قبلا داشت؟
اومدم دهنمو باز کنم جوابشو بدم که صدای محکم امیر علی پیچید تو سالن.
امیر علی_تو جور دیگه ای فکر میکردی؟
همه نگاه ها برگشت سمت قد و قامت بلند امیر علی.
نمیدونستم از اومدنش و شنیدن حرفای مانا خوشحال باشم یا ناراحت.دوست نداشتم امیر حرفای مانا رو شنیده باشه.
اومد جلو.مانا با اون همه ارایش رنگش حسابی پریده بود و چشماش گرد شده بود.
امیر اومد و یه نگاه به من انداخت.صورتش عصبانی بود و جدی.اومد سمتم.من رفتم عقب و چسبیدم به دیوار.اومد جلو و دقیقا چسبید بهم.هیچ فاصله ای با هم نداشتیم.
زل زد تو چشمام و با انگشتش کشید رو گونمو اروم گفت_اذیتت کرد؟
با این حرفش حس یه دختر بچه رو داشتم که بچه های بزرگتر از خودش تو کوچه عروسکشو گرفتنو اذیتش میکنن و باباش یهو از راه میرسه و اونو عروسکشو از دست بچه های تخس محل نجات میده.
سرم و اروم تکون دادم.اره اذیتم کردن.
تو چشمام خیره شد.چشماش و بست و گرم و نرم پیشونیمو ب*و*سید.
سریع برگشت سمت مانا و دوستاش.
همه دخترای تو سالن حواسشون به ما بود.
امیر رفت و روبروشون ایستاد و رو به مانا گفت_چهار سال کنارم بودی و تنها دوست و رفیقم بودی درست.احترامت واجب.اگر الان هم حرفی نمیزنم به حرمت اون روزاست.ولی مرگم روزیه که کسی به غزل بگه بالای چشمت ابروه..قسم میخورم که میتونم همون لحظه چنان بلایی سرش بیارم که از کرده خودش پشیمون بشه.پس..
چشماش و بست.انگشت اشارشو تاکیدی اورد بالا و چشماش و باز کرد و گفت_یه بار..فقط یه بار دیگه ببینم با حرفای پرت و پلات اشک این دختر و در میاری..جوری اشکت و در میارم که هیچ وقت بند نیاد.
و بلند داد زد_شیر فهمه؟
که به جای مانا دوستاش از ترس همه با هم گفتن_بله..
نمیدونم حال اون لحظمو چطور تصور کنم..فقط میتونم بگم شیرین بود..شیرین و بی نظیر.حمایت امیر گرم بود و دوست داشتنی..خشن و با صلابت.
صدای پر خنده اناهیتا اومد که گفت_داداش..زن داداش بیایید این سالن شام بخوریم.
امیر برگشت و کاملا جدی زل زد تو صورتمو دستشو سمتم دراز کرد.
romangram.com | @romangram_com