#غم_نبودنت_پارت_267


_افتضاح.

اناهیتا_خیلی با محبته..الان که دورم ازش قدرش و میدونم.از با محبتیش دست مردای ایرونی و از پشت بسته.

تو دلم گفتم البته نه همشون..

_نی نی نمی خوای بیاری؟

چشماش برق زد و گفت_مارتین خیلی دوست داره.تو فکرش هستیم.

اناهیتا واقعا دختر مهربونی بود.

ب*و*سیدمش و گفتم_خیلی بهت میاد مامان بشی.

اناهیتا_تو و امیر در چه حالید؟

_تام و جری.

جدی نگاهم کرد که گفتم_خیلی خوب نیست رابطمون.یعنی گاهی اوقات خیلی خوبه و گاهی خراب.

اناهیتا_ولی به نظر من امیر خیلی بهتر شده.قبلا میکشتیش تو جمعی حاضر نمیشد یا کلا دو کلمه حرف بزور از دهنش میکشیدی بیرون.ولی الان خیلی راحت تو همه جمع ها ظاهر میشه و عادی رفتار میکنه.حرف میزنه و میگه و میخنده..البته فهمیدم میونتون شکراب شده ولیبه نظرم امیر خیلی تغییر کرده.اینو منی که 4 سال پای درداش بودم میگم.

اومدم جوابش و بدم که یه دسته مهمون اومد و ما هم رفتیم استقبالشون.

همه اومده بودن.مانا هم بود.یه تاپ دامن کوتاه سورمه ای با سنگ دوزیای طلایی پوشیده بود.خیلی لباسش شیک بود.

تو یه جمع پر از دختر نشسته بود که فکر کنم دوستاش بودن.حرف میزدن و هر هر میخندیدن.کلا رو مخم بود.

امیر علی هم تو جمع پسرای فامیل بود و خیلی مردونه به حرفاشون گوش میداد و میخندید.

نگاه خیلی از دخترا روش بود حتی الان که میدونستن زن داره ولی..سعی میکردم بهش فکر نکنم.بی خیال..اعصابم دیگه کشش نداره..



مهمونی خوب بود و همه حسابی ر*ق*صیدن و خوردن و گفتن و خندیدن.

هر چند که توی مهمونی بودم ولی حوصله هم صحبتی با زنا و دخترای فامیل و نداشتم.

خونه اعظم جون اینا دوتا سالن بزرگ داشت.تو یکیش بیشتر بزرگا نشسته بودن و تو این یکی بیشتر جوونا بودن.البته پسرا همه رفته بودن تو حیاط و واسه خودشون بساط قلیون و چایی راه انداخته بودن.

دخترا هم نشسته بودن دور هم.

البته مانا با دوستاش یه جمع دیگه واسه خودشون درست کرده بودن.من نمیدونم این کی وقت کرد انقد دوست پیدا کنه.

اناهیتا بلند شد از کنارم و رفت تو اون سالن پیش اعظم جون که صداش زده بود.

خسته شده بودم.ابجیا هم نبودن.

اخه همشون بخاطر بابا رفته بودن یه سفر دوسه روزه به شمال.قرار بود ما هم بریم ولی خب با اومدن اناهیتا کنسل شد.

فاصلم از مانا و دوستاش کم بود و حرفاشون و تقریبا میشنیدم.یه مشت چرت و پرتای حال بهم زن.

اومدم از کنارشون رد شم برم بیرون که با حرف مانا ایتادم سر جام.

مانا_کجا غزل خانم؟بودی حالا؟

romangram.com | @romangram_com